رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

همه عمر بر ندارم، سر از این خمار مستی ..... که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

همه عمر بر ندارم، سر از این خمار مستی ..... که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

درباره ی وبلاگ
رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

ترس دارم که به وقت عافیت، فقرم را نبینم...
خدایا!
هرچه گرفتی، بگیر، اما ایمانم را نه...

۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۲ ثبت شده است

خلاصه ی فهم بنده از این جلسه تقدیم می شود:

- در ابتدای سوره ی بقره، انسان ها به سه دسته تقسیم می شوند: متقین، کفار، منافقین. علامه طباطبائی معتقد است که مؤمنین همان متقین اند و در واقع رابطه ی ایمان و تقوا رابطه ی تساوی است.

 

- یکی از شیرین ترین داستان های قرآن، داستان آفرینش انسان و پس از آن است. بعد از تناول از شجره ی ممنوعه خداوند می فرماید: «ما» گفتیم(ما گفتن خدا از سر تعارف نیست، دلیل دارد) هبوط یابید، بعضی از شما برای بعضی دیگر دشمنید و در زمین برایتان محل استقرار و متاع است تا «حین». انسان ها معمولا در زمین استقرار پیدا می کنند و دلشان خوش می شود، ما هم همینطور هستیم حال آنکه داریم دنیا زندان مؤمن است. آیا ما واقعا این زندان بودن را حس می کنیم؟! همچنین به متاع دنیا دل می بندیم و خیلی وقت ها سر همین متاع دنیوی اختلافات ایجاد می شود. کسی که به عنوان مثال می بیند روی ماشینش خط افتاده و بسیار ناراحت می شود، میگوید ارزش ماشینم کم شد! خیال هم می کند این مال را از خودش دارد!

 

- عداوت مطرح شده بین انسان ها تا زمان ظهور حضرت حجت(عج) و برپایی حکومتشان، برقرار است. گاهی این عداوت ها بین مومنین است که در اینجا اختلاف را از گناهان کبیره شمرده اند و گاهی بین مومنین و کفار است که ریشه ای و دائمی است.

 

- پیامبر صلی الله علیه و آله قبل از اینکه به مدینه بروند، مصعب ابن عمیر را به مدینه می فرستند تا شرایط و دل ها را برای پذیرش اسلام آماده کند. او یک توصیه از حضرت می خواهد و ایشان می فرماید: یسّر و لا تعسّر، بشّر و لا تنفّر. (آسان گیری و خوشرویی از شرایط مهم است که مؤمنین باید داشته باشند. نه اینکه سر هر مسآله ای اختلاف کنند.) بعد از ایجاد حکومت خود، زمینه ی برادری را بین مؤمنین، حول وجود امیرالمؤمنین(ع)، ایجاد می کنند که با هم جفت شوند تا عداوت ناشی از هبوط بینشان ایجاد نشود.

 

- حال وقتی عداوتی بین تو و دیگران ایجاد می شود، و می خواهی آن را اصلاح کنی، از کجا باید شروع کنی؟ قاعدتا وقتی بین دو نفر اختلاف است، تا زمانی که هرکدام انتظار حرکت از طرف مقابل را دارد، اختلاف حل نمی شود. پس باید اصلاح را از خودت شروع کنی و نباید منتظر تغییر در دیگری باشی. اما گاهی ممکن است تو هرچه در توان داشته ای انجام داده باشی ولی باز هم اصلاح نشود. اینجا چطور؟! امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه می فرماید کسی که رابطه ی خودش را با خدا اصلاج کند، خداوند رابطه ی او را با مردم اصلاح می کند. بنابراین منشأ اختلاف با مردم این است که رابطه مان با خدا اصلاح نیست. کاغذ بردار و بنویس کجای رابطه ات با خدا مشکل دارد؟

 

- ما حتی خیلی وقت ها به خدا شک داریم. خدا را واقعا به عنوان غفور، رحیم، قابل التوب و... قبول نداریم و به همین دلیل توکل نمی کنیم( و من یتوکل علی الله فهو حسبه؛ الیس الله بکاف عبده؟!). وقتی در جوشن کبیر می خوانیم یا حبیب الباکین و اشک می ریزیم، وقتی می خوانیم یا حبیب التوابین و توبه می کنیم، بعد از آن حق نداریم به خدا اعتماد نکنیم در اینکه خدا دوستمان دارد و توبه و اشکمان را پذیرفته است. حق نداریم به خدا سوءظن داشته باشیم. اسمش را بگذارید ساده لوحی و ساده لوح باشید. خدا ساده لوح ها را دوست دارد! مثل فرد ساده ای که وارد حوزه ی علمیه شد و دیگران می خواستند او را اذیت کنند، گفتند باید بسم الله بگویی و از روی آب رد شوی، او هم چون ساده بود، باور کرد، بسم الله گفت و واقعا هم رد شد!

 

التماس دعا-یاعلی

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۲۳ بهمن ۹۲ ، ۰۶:۰۷
  • ۲۳۵ نمایش
  • سر به هوا!

مقدمه:

انسان ها از یک حیث چند دسته اند:

       1) عده ای خودشان را از سر زبان مردم جمع کرده اند و از خودشان چیزی ندارند. هر کاری می خواهند بکند، دم به دم نگاه می کنند بقیه چطور نظر می دهند تا متناسب با رفتار دیگران خود را بسازند.این ها یا از خودشان چیزی ندارند یا از خودشان مأیوس شده اند که چنین اند. این آدم ها هیچ وقت به سکون نمی رسند. چون حرف مردم هم یکی نیست. (داستان ملانصر الدین و پسرش و خرشان) اگر شانس بیاوریم عرف، عرف صالحین است وگرنه خیلی وقت ها شرع و عرف یا دو عرف با هم در تقابلند.چنین کسانی که خودشان را سر زبان مردم می چینند و تنظیم می کنند هیچ وقت به امر واحد نمی رسند. این ها در حل مشکلات و سختی ها همه اش چشمشان به دیگران است.این دسته از آدم ها از دنیا به خودشان می رسند.

2) دسته ی دوم انسان های «خود ساخته» اند. اینها عظمت دارند و خیلی وقت ها برخلاف جریان آب شنا می کنند. این ها نه فقط مقاومت می کنند در برابر سختی ها، که به استقبال سختی ها می روند.این دسته از درون می جوشند و اشکال ها را به دیگری برنمی گردانند و از خودشان می بینند، سهم خودشان را در مشکلات می بینند؛ به خودشان نگاه می کنند که از عهده ی خودشان چه کاری برمی آید؟به توانمندی های خودشان در جذب منافع توجه می کنند. این ها از درون خوشان به دنیا نگاه می کنند

3) این دسته «خدا ساخته» اند. پیامبر فرمود «أدبنی ربی». این دسته نگاه می کنند ببینند خدا به چه چیز راضی است و چه می خواهد؟ منطق امام حسین علیه السلام این است که خدا دوست دارد مرا کشته و خانواده ام را اسیر ببیند. این ها با دید خداوند به دنیا نگاه می کنند.

ذی المقدمه:

رفتار انسان ها با توجه به مقدمه به سه دسته تقسیم می شود:

 

      1) در روایات داریم که ببینی دوست داری با تو چه رفتاری شود همین رفتار را با دیگران بکنی. این مبنای اصول اخلاقی کانت هم هست. اما این کف نحوه ی رفتار با دیگران است و کاملا منطقی هم هست. معمولا آدم های دیگر در این مواقع می گویند که من هم اگر جای تو بودم همین کار را میکردم.


     2) نحوه ی دیگر رفتار این است که ببینی کَرَمت چه می گوید؟ نه میلت! هر چقدر خوبی و بزرگواری، همانطور خوب و بزرگوارانه رفتار کن. بقیه به این ها همه اش می گویند من اگر جای تو بودم اصلا این کار را نمی کردم! چون حد وجودی خودشان کم است. (حتی به قتال در دین این نگاه هست که قتال برای کفار رحمت و از سر کرامت است تا عذاب آخرتشان کمتر شود(.

 

     3) حد دیگر رفتار با دیگران این است که نگاه کنیم ببینیم خدا از ما چه می خواهد. این خیلی سخت می شود. این جا السابقون السابقون لازم است و هر کسی این دید را نمی تواند پیدا کند. دو طرف اگر چنین نگاه کنند نه تنها حدود پایین رفتار برایشان راحت تر است، بلکه در اصلاح سبقت می گیرند. اینجا شیطان خیلی زود جولان می دهد که شخص مقابل پررو می شود. جالب این است که خدا در مورد حقوق خودش می گوید آسان بگیرید اما در مورد حقوق دیگران باید سخت بگیریم، در حالی که خدا به ما هرگز طلبی ندارد. اوایل اگر چنین ملاکی در رفتار با دیگران بگیریم، سخت است. اما بعد مدتی آسان می شود. 

التماس دعا-یا علی

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۰۹ بهمن ۹۲ ، ۰۶:۰۶
  • ۲۰۰ نمایش
  • سر به هوا!

خلاصه ی فهم بنده از جلسه نهم اخلاق تقدیم شما دوستان:

 

- علت دو نوع است: فاعلی و فابلی. تاثیر کلاس اخلاق گاهی به علت فاعلی برمی گردد گاهی به علت قابلی. علت فاعلی اگر قوی باشد،وابسنگی عمل به علت قابلی کمتر خواهد شد.اینکه علت قابلی شخص چگونه باشد هم بسته به عوامل متعددی مثل تربیت و وراثت و... است که الآن خارج بحث ماست. شخصیت انسان ها یا همان علت های قابلی، از جهات گوناگون دسته بندی های مختلف می شود که به برخی از آن ها اشاره می کنیم.

 

- آدم ها یا رهبرند یا رهرو. شخصیت رهبر برای حرکت و اقدام، منتظر دیگران نمی مانند. این ها از درون می جوشند و خلاقیت دارند. اما شخصیت رهرو همیشه منتظر اقدام دیگران هستند تا حرکت کنند، از خود خلاقیت هم ندارند.در کلاس اخلاق اگر شخص رهبر باشد،سریع اقدام می کند ولی رهرو منتظر می ماند ببیند دیگران عمل می کنند یا نه؟ «قیام لله، مثنی و فرادی» برای شخصیت رهبر است اما «یدخلون فی دین الله افواجا» مربوط به شخصیت رهرو است. شخصیت رهبر قابلیت تکثر دارد و می خواهد عین خودش باز تولید کند؛ اما شخصیت رهرو خودش است و خودش.

 

- دسته بندی دیگر این است که برخی خوش بین هستند، برخی بدبین. شخص بدبین مثل مگس است که روی کثافت می نشیند، حتی اگر در گلستان باشد دنبال کثیفی می گردد. شخص خوش بین مثل زنبور عسل است که روی گل می نشیند، هرچند کم باشد. خوش بینی و بدبینی های آدم ها مثلا در جلسات آسیب شناسی تشکلات مشخص می شود. حضرت آقا همیشه در همه ی زمان ها و دولت ها سعی می کند به مردم یاد دهد که خوبی ها را چگونه ببینند. دیدن خوبی ها هنر می خواهد.

 

- بعضی ها نگاهشان به مسائل فقهی(جزئی و موضعی) است ولی بعضی ها نگاه کلامی و اعتقادی(در طول مسیر و کلی) دارند. بعضی ها عجول و هول اند ولی بعضی ها صبورند. بعضی ها خیلی شکاکند و دل دل می کنند تا زمان از بین می رود برای تصمیم گیری. این ها خیلی به استخاره رو می آورند(توضیح درمورد استخاره در پ.ن). اما بعضی ها قدرت تصمیم گیری شان بالاست.

 

- دسته بندی خیلی مهم: بعضی ها اهل اصلاحند، بعضی ها اهل إفسادند. اهل اصلاح وقتی مشکلی پیدا می کنند دنبال حل آن هستند نه جار زدن آن و بردن آبروی افراد. اهل افساد از اینکه مشکلی ببینند خوشحال می شوند و جار می زنند که فلان شخص فلان مشکل را دارد. مثلا پدر و مادری که از شکست فرزند دیگران خوشحال می شوند و همه جا جار می زنند که فرزند فلانی کنکور قبول نشد و... اهل افسادند. این آدم ها از این کار خودشان هم لذت می برند و البته ممکن است توجیهات زیادی هم بیاورند. مثلا وقتی مشکلی در جایی می بینند آن مشکلات را زیاد می گویند. درست هم می گویند ها! اما با این درست گفتن هاشان آدم را دق می دهند! به دنبال حل آن هم نیستند. آبروی کانون های ایمانی و مؤمنینی که ایمان خیلی ها به آن ها وابسته است را بخاطر یک گناه یا اشتباه می برند به اسم نهی از منکر یا برائت از گناه.

 

- وقتی انقلاب شد، اهل اصلاح و افساد زیاد بودند و آدم های بی خاصیت که شرایط برایشان فرق نمی کند کمتر بودند. اما وقتی انقلاب تبدیل به نظام شد، به مرور زمان روحیه ی انقلابی کمتر شد و اهل اصلاح و افساد کمتر و آدم های بی خاصیت بیشتر. نظام اگر روحیه ی انقلابی نداشته باشد بعد مدتی می میرد. کاری که باید بکنیم این است که روحیه ی انقلابی را زنده نگه داریم تا نظام زنده بماند.

 

- خیلی از این دسته بندی ها را نباید به طور مطلق داشته باشیم.مثلا در نهج البلاغه داریم که وقتی اوضاع بد شد باید سوء ظن داشته باشید نه حسن ظن. اما در بین مؤمنین: علیکم بحُسن الظن. یا گاهی باید فقهی و ریز نگاه کرد و گاهی کلامی و کلی.

 

- این دسته بندی ها ناشی از ملکات اخلاقی است و در بهشت و جهنم ملکات ظهور پیدا می کند.اگر صرفا سعی کنیم اعمالمان را درست کنیم مَثَل آن روایتی می شود که سعدی می گوید: مردی انبار گندمی داشته که در آن موشی افتاده بوده.درب های انبار را می بندد تا موش بمیرد. بعد از ماه ها درب را باز می کند و می بیند که گندم ها را خورده. ملکه ی اخلاقی بد مثل آن موش است که به جانمان می افتد اگر صرفا در ها را ببندیم و کار دیگر نکنیم. باید با مراقبه و مشارطه و محاسبه به جان این ملکات بیفتیم و خوب هایشان را زیاد کنیم و بدهایشان را از بین ببریم.

 

- توکل انسان ناشی از فقر است. انسان های فقیر توکل بیشتری دارند چون چاره ای غیر از توکل ندارند، اما اغنیا خیالشان به جیبشان تخت است و توکل نمی کنند. برای توکل کردن باید به «انتم الفقراء الی الله» رسید، چه پولدار باشی چه ندار.

 

پ.ن: استخاره مشورت با خداست.خداوند استاندارد هایش با ما فرق دارد. اگر خیر بیاید ممکن است این خیر به کام و شیرین نباشد: عسی أن تکرهوا شیئا و هو خیر لکم. مثلا برای ازدواج فوری استخاره می کند و خیر می آید. از کجا معلوم؟ شاید خدا می گوید که من می دانم که این همسر با این اخلاق بدش تو را آدم می کند! این خیر توست. نباید این برداشت را بکنیم که خیر است یعنی شیرین است.

 

التماس دعا-یاعلی

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۰۳ بهمن ۹۲ ، ۰۶:۰۴
  • ۱۹۱ نمایش
  • سر به هوا!