رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

همه عمر بر ندارم، سر از این خمار مستی ..... که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

همه عمر بر ندارم، سر از این خمار مستی ..... که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

درباره ی وبلاگ
رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

ترس دارم که به وقت عافیت، فقرم را نبینم...
خدایا!
هرچه گرفتی، بگیر، اما ایمانم را نه...

۴ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

 

رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید.

امام خامنه ای

 

راهپیمایی فردا از نفس کشیدن واجبتر است...

فراموشش نکنیم...

 

شورای حقوق بشر سازمان ملل کجاست تا علیه کسانی که کودکان و بی گناهان فلسطینی را آواره می کنند، پشت هم بیانیه صادر کند؟

  • سر به هوا!

گل آقا

۰۹
تیر

پدر و مادرم در حال بازسازی منزل اصلی مون هستن که بریم توش بشینیم...

کارگری که داره اونجا کار می کنه، یه جوون سنی افغانیه، به نام «گل» آقا، که توی افغانستان نامزد داره و چون پول لازم داشته و ویزای ایران هم گویا 4 میلیون بوده و نمی تونسته بده، قاچاقی اومده ایران برای کار.

توی راه که داشتن از کوه و کمر میومدن، راهزن بهشون می زنه و راهنماشون رو انقدر کتک می زنن که می میره... این ها رو هم اونقدر گرسنگی و تشنگی و عذاب میدن که مجبور بشن تماس بگیرن خانواده هاشون براشون پول بیارن. خلاصه اینکه بعد چند روز که رو به موت بودن برادرش براشون با بدبختی 4 میلیون پول جور می کنه و میده به راهزن ها تا ولشون کنن...

این بنده ی خدا در حال حاضر با زبان روزه صبح تا شب کار می کنه که روزی 60-50 تومن گیر بیاره. در حالی که حتی نمی تونه سحر و افطار درست حسابی بخوره... در این حد که به پدر من گفته بوده اگر میشه برای من از محل خودتون(م امام حسین ع) جگر مرغ بخرید، چون اینجا گرونه همه چی... جگر مرغی که ما ها حالمون از خوردنش به هم می خوره، میشه غذای کارگری که قراره صبح تا شب با زبان روزه کار کنه...

دیروز که رفته بودم با پدر و مادرم اونجا، وقتی گونی های سنگین نخاله رو از طبقه ی بالا می آورد پایین، موقع بالا رفتن می دیدم تلو تلو خوران بالا میره... :(

شما حساب کنید که چقدر باید کار کنه که فقط بدهی برادرشو بده... تا بعدش بتونه برای خودش جمع کنه تا بتونه بره افغانستان ازدواج کنه...

از دیروز تا حالا که اینا رو شنیدم دلم براش کبابه...

والا ما هنری نمی کنیم روزه می گیریم زیر کولر... بخصوص از نوعی که زیادم بخوابیم...

 

+ اینه تلاش یک مرد واقعی برای ازدواج... بعد جوونای ما لنگ میندازن رو لنگ میگن کار نیست نمی تونیم ازدواج کنیم...

++ الهی من بمیرم برای نامزدش که چقدر باید صبر کنه تا گل آقا بتونه با دست پر برگرده و ببردش خونه ی بخت...

  • سر به هوا!

بعد از 1400 سال، یادم نرفته، داغ یتیمی ام را، با رفتن تو... بابای مهربانم...

+ در نجف خیلی ها حس خانه ی پدری دارند... خانه ای که در آن غمی راه ندارد و خیال آدم تخت تخت است...

++ وای از وقتی که میخواهی خانه ی پدری را ترک کنی... و وای از وقتی که حسرت دیدن دوباره ی این خانه ی پدری، سالها به دلت باشد...

  • سر به هوا!

وقت پرواز آسمان شده بود
گوئیا آخر جهان شده بود
 
کعبه می رفت در دل محراب
لحظه ی گریه ی اذان شده بود
 
کوفه لبریز از مصیبت بود
باد در کوچه نوحه خوان شده بود

 
شور افتاد در دل زینب (س)
پی بابا دلش روان شده بود
 
در و دیوار التماسش کرد
در و دیوار مهربان شده بود
 
شوق دیدار حضرت زهرا
در نگاه علی عیان شده بود
 
خار در چشم و تیغ بین گلو
زخم ،مهمان استخوان شده بود
 

سایه ای شوم پشت هر دیوار
در کمین علی نهان شده بود
 
ناگهان آسمان ترک برداشت
فرق خورشید خون فشان شده بود

(سید حمیدرضا برقعی)

چند سالی است هوای یک دهه مجاورت با حرم امیرالمؤمنین علیه السلام، مصادف با شب های قدر، شده یک رویا که گاه به گلویم بغض می شود و گاه به دلم آه...

 
+ در شب های قدر این مسکین را هم دعا کنید...(مسکین در عربی یعنی بیچاره... بخواهند بگویند «بیچاره محمد»، میگویند «مسکین محمد»)
++ واقعا بی چاره ام...

  • سر به هوا!