رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

همه عمر بر ندارم، سر از این خمار مستی ..... که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

همه عمر بر ندارم، سر از این خمار مستی ..... که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

درباره ی وبلاگ
رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

ترس دارم که به وقت عافیت، فقرم را نبینم...
خدایا!
هرچه گرفتی، بگیر، اما ایمانم را نه...

۷ مطلب با موضوع «خدا پیغمبر! :: شیعه :: جهاد و شهادت» ثبت شده است

یک دنیا روضه دارد عکس تو و این حرامی و آن خنجرش، خصوص که خیمه ای باشد و آسمان نارنجی غروب داشته باشد و دود گرفته باشدش... خصوص که تو هم اینطور از دنیا بریده به دنیا نگاه کنی...
 
در قهقه ی مستانه ات، چه دیدی شهید؟!
راستش را بگو...


داغ شهید حججی هنوز خنک نشده بود،  که فاجعه ی میرزا اولنگ را شنیدم... 

چطور می توانیم زنده باشیم، نمیدانم... 

  • سر به هوا!

امروز سالگرد شهادت شهید سید محمد حسین علم الهدی و یاران وفادارش است، و من طبق عادت چند سال اخیر، هوس یک زیارت از هویزه، کربلای ایران، در دلم تازه شده...

قبل از سفر کربلا، همان وقتی که برادرم اردوی راهیان رفته بود، خواب دیدم به خوزستان سفر کردیم و جایی را زیارت کردیم که خانمی بومی می گفت اینجا پیکر اباعبدلله علیه السلام دفن شده... انگار باران شدیدی هم می آمد... بعد در همان حال داشتم فکر می کردم که پس کربلا چطور؟ و خودم جواب دادم که کربلا محل شهادت اباعبدلله علیه السلام است که زیارت می کنیم، اما بدن مطهر اینجا دفن است...

مسجد هویزه و ماجرایش، برایم یادآور کربلاست...

قرار بود یاریشان کنند، اما کار شکنی کردند... آن ها هم همانجا محاصره و شهید شدند، بعد به پیکرهایشان تانک راندند، و پس از 18 ماه که دشت های هویزه و سوسنگرد آزاد شد، پیکرهای غیرقابل شناسایی را همانجا دفن کردند...

 

چیزی نمی توانم بنویسم در مورد سید حسین عزیز، فقط بخشی از مناجات مکتوبش را از کتاب فریاد و سکوت، در ادامه ی مطلب، می گذارم.

+ پیشنهاد می کنم کتاب هایی که در مورد ایشان هست را بخوانید. یکی  همین «فریاد و سکوت» است، دیگری «سفر سرخ»، دیگری «سه روایت از یک مرد»... چند تای دیگری هم انگار هست که نخوانده ام...

++ این فایل را که درسنامه ی نهج البلاغه ی شهید است، چند روز پیش یکی از همکلاسی ها برایم فرستادند، گفتم بگذارم ببینید. صوت هایش هم هست، خواستید بگویید بگذارم در وبلاگ.

  • سر به هوا!

اولین سالگرد شهادت شیخ نمر باقر النمر تسلیت باد...

+ راستی جناب دولت! مردم آخر نفهمیدند چه کسی به سفارت عربستان حمله کرد، اما خوب فهمیدند خون شهدای منا با سکوت شما بیش از پیش پایمال شد...

++ عکس از کانال تلگرامی هیأت میثاق با شهدا.

  • سر به هوا!

خاطرات آمدنتان مثل پتک بر سرم می کوبند، رفقای یازده ساله ام!

روزهای پر شور اسفند 84...

خیلی از دوستانتان خوشحال بودند که وقتی بیایید به بهانه ی حضورتان چنین می کنیم و چنان... به بهانه ی آمدنتان دانشگاه را گلستان می‌کنیم... آمدنتان می شود خون تازه ای در رگ های یخ زده ی تشکل های ارزشی دانشگاه...

و عده ای دیگر خون خونشان را می خورد که این ها بیایند دانشگاه می شود محل آمد و شد نظامی ها... می شود پادگان... عده ای شان می گفتند مگر اینجا قبرستان است؟ و عده ای دیگر که با ادب تر بودند می گفتند حرمتشان حفظ نمی شود و...

روز آمدنتان را هم خوب به یاد دارم؛ روزی که حتی ما را که منتظرتان بودیم غافلگیر کردند:

در صحن مسجد جمع شده بودیم. جای سوزن انداختن نبود در مراسم آمدنتان، گرچه عده ای مخالف بودند و آمده بودند تا نگذارند بیایید...

سخنران آمده بود و مداح... اما آن ها نه مداحی کفایتشان میکرد و نه سخنرانی... یکی در میان مخالف و موافق پشت تریبون می رفت:

یکی می‌گفت باید رای گیری شود...

دیگری در جواب می گفت رای گیری ملاک نیست، کما اینکه اگر الان از ما رای می گرفتند نام دانشگاه را به جای شریف، می گذاشتیم دانشگاه شهید واقفی! اما از ما رای نگرفتند...

آن یکی هم آمد و گفت پدر خود من شهید شده اما می دانم راضی نیست به اینکه در چنین جایی خاک شود و بی حرمتی به او شود...

که این آخری را از دوست مخالف نا مسلمانی بعدا شنیدم که دروغ محض می گفته و پدرش شهید نیست!

تا اینکه آمدید... جمعیت نمی فهمید چه می کند... ما نمی فهمیدیم چه می شود... جلوی مسیرتان را گرفته بودند تا نگذارند بیایید... بی حرمتی میکردند به حضورتان، بعضا شاید عده ای از همان ها که نگران بی حرمتی بودند در ظاهر...

به سختی به قبور کنده شده رساندند پیکرهای مطهرتان را...

صداهای عجیبی هم می آمد... یکی میگفت نارنجک انداخته اند تا سر و صدا کنند، یکی می گفت تابوت ها به داخل قبرها پرتاب شده اند و دیگری میگفت ازدحام جمعیت باعث شده تابوت ها بیفتند... عده ای هم انگار آشغال پرتاب کرده بودند...

و شما مظلوم به زیر خاک رفتید...

فردا صبحش به مزار خاکی تان آمدم... ساکت و آرام بود همه جا... نه مخالفی، نه موافقی...

بعد از آن اما نه دانشگاه ما پادگان شد، و نه نهادهای ارزشی تکانی خوردند... نهادهایی که مثل بنی اسرائیل دنبال بهانه اند و وقتی بهانه شان تامین می شود باز هم همانند...

الآن بعد از یازده سال را نمی دانم، اما تا سال ها، اوایل سال که ورودی های جدید می آمدند، یادم هست که انجمن اسلامی دانشگاه که الحق ساز مخالفش خوب کوک بود، به روایت تلخ و زهرآگین خودش برای بچه های از همه جا بی خبر، روایت می کرد روزی را که قدم بر چشممان گذاشتید، رفقای یازده ساله ام!

و حالا مدت هاست که شده اید پناه بی پناهی های خیلی از همین جوان ها که عده ای شان شاید اگر آن روز ها بودند، مخالفت می کردند با آمدنتان...

  • سر به هوا!

چند ماه پیش در یک بیلبورد تبلیغاتی در شهر، با این جمله از آقای روحانی روبرو شدم:

بگذاریم که اسلام با چهره رحمانی اش و ایران با چهره عقلانی اش و انقلاب با چهره رحمانی و نظام با چهره عاطفی اش همچنان حماسه بیافریند.

آن چه پس از خواندن این جمله به ذهنم رسید این بود که حماسه، ناشی از صفات جلالیه ی یک موجود کامل است، و نه صفات جمالیه ی او؛ در حالی که رحمت و عطوفت صفاتی جمالی اند...

و اصلا اگر خداوند با عینیت صفات جمال و جلالش است که کامل مطلق است، اسلام هم که به عنوان یک دین کامل جلوه ی خداوند است نمی تواند رحمت و غضب را همزمان در خود مستتر نداشته باشد...

چند روز پیش هم در وبلاگی، طی یک مطلب و نظراتش، و همچنین مطلبی در وبلاگی دیگر، بحثی درمورد اثر علماء خوب و بد و اثرشان در دین جریان یافت که در آن جا توجه من به این جلب شد که اصلا این اسلام رحمانی ای که دارد معرفی می شود، می تواند یک قرائت جدید باشد از اسلام مظلوم، و این قرائت اتفاقا در بین متدینین هم جا بیفتد... اما از آن جایی که خیلی از متدینین اطرافم با این منش و جلوه ی یک جانبه و کاریکاتوری از اسلام، موافقت ندارند، این احتمال برایم کمی ضعیف جلوه کرد...

تا اینکه خواهر کوچولوی فیلسوف مزاجم، مداحی زیر را، به عنوان یک مداحی جذاب، نشان داد و بعد از توجه دادن من، ملتفت شد که منظور از این مداحی روند مذاکرات و همین به اصطلاح اسلام رحمانی است:

گویی مشکل ظهور امام عصر، عجل الله تعالی فرجه، نیز بسته به این قرائت از اسلام است...
 
حال آن که اسلام رحمانی،
درست به اندازه ی اسلام داعشی،
سبب قتل و خونریزی و جنایات خواهد شد!
تعریف اسلام رحمانی در بیان رهبری عزیز:
اصطلاح اسلام رحمانی که این روزها رایج شده است از ترکیب دو کلمه زیبا بوجود آمده اما معنای واقعی آن چیست؟ آیا منظور این است که برخلاف قرآن که انسان ها را به مؤمن، کافر، دشمن و دوست تقسیم می کند باید با همه انسان ها، صرفاً با رحمت برخورد کرد؟ و با کسانی که با اسلام و ملت ایران دشمنی می کنند، بر خلاف فرمان پروردگار با محبت، مودّت و مَعدِلَت رفتار کرد؟
آیا اصطلاح اسلام رحمانی، نشأت گرفته از لیبرالیزم غربی است؟ اگر اینگونه باشد این اصطلاح، نه اسلامی است و نه حتی رحمانی و عاطفی، چرا که زیربنای لیبرالیزم یعنی تفکر اومانیستی براساس نفی پروردگار و معنویت شکل گرفته و بر پایه منافع گروه های قدرتمند، استوار است.
(با تشکر از جناب نایب که زحمت این قسمت رو کشیدن.)
  • سر به هوا!

1،2،3،4،5،6،7،8،9،10،11،12،...

،72،73،74،...،100،101،102،103،...150،151،152،153،...

،200،201،202،203،...،250،251،252،...

،265،266،267،268،269،
270!

 
فقط همین...

فقط 270 شهید امروز آمده بودند...

مردانی که با بصیرت رفتند

و

با بصیرت برگشتند

تا

به همه بفهمانند

که

مسلمان واقعی

دست بسته

زیر خاک

می رود

اما

زیر بار ظلم و کفر

نمی رود...

 

هرگز!

 

پ.ن1: از آنجایی که تا حدی با عملیات کربلای 4 بواسطه ی روایتگری استاد مجاهدم آشنا بودم و دلخون از پرپر شدن گل های امامم، این175 عزیز دست بسته، دل مرا با خوشان بردند...

 

پ.ن2: استادم تعریف می کرد که دو سه تایی از آن ها که او خودش بوسیده بودشان و راهی اروندشان کرده بود برای بازگشت از خاک دشمن، سالها بعد برگشتند... با پلاک هایی که از شکم یک کوسه درآورده بودند...

شاید بیربط نوشت(!): این را حتما ببینید.

  • سر به هوا!

خمینی، این نفخه ی روح خدا در جسم بی جان جامعه، با جاری ساختن امامت، امتی ساخت عاشق اسلام ولایی که تن دشمن را بلرزاند، و بینی شیطان را، کوچک و بزرگ، به خاک بمالد...

خمینی، برگزیده ی خدا شد، تا به کمک امامش بشتابد و در اوج ظلمت، راهی باز کند برای رسیدن به نور...

خمینی چون عاشق بود، به جان کوه ها افتاد تا راه وصال امامش را هموار کند...

ما هم اگر ادعا داریم که عاشق خمینی هستیم، باید تا آخرین نفس تلاش کنیم که سنگ ها را از راه اماممان برداریم...

 

پ.ن1: خودمانیم، انصاف است این عکس ها را ببینیم و دلمان هوری نریزد و قربان صدقه نرویم؟!

 

امام خامنه ای        امام خمینی   

 

پ.ن2: مصر،مرکز مهم علمی و فرهنگی اسلام، اگر خمینی داشت، یا لا اقل اگر به دهان مبارک جانشین خمینی وارِ خمینی چشم می دوخت، اینطور شقه شقه و شکست خورده نمی شد...

  • سر به هوا!