رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

همه عمر بر ندارم، سر از این خمار مستی ..... که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

همه عمر بر ندارم، سر از این خمار مستی ..... که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

درباره ی وبلاگ
رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

ترس دارم که به وقت عافیت، فقرم را نبینم...
خدایا!
هرچه گرفتی، بگیر، اما ایمانم را نه...

بیست و نه روز به بیست و نه سالگی

شنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۵، ۰۷:۳۹ ب.ظ

سال گذشته، مطلبی گذاشتم با عنوان بیست و هشت روز به بیست و هشت سالگی، و در آن همی نالیدندی که مادر من همسن من بود، من که بچه ی دومش بودم شش ساله بودم! اما من...

هیچی دیگه، الان اومدم بگم مادر من همسن من بود، من هفت ساله بودم! 

اینجاست که میگن یاد بگیر، نصف تو ئه! (ربطی نداشت البته!)

 

فنچ نوشت: برای فینگیل همسر موقت اختیار کردیدم، امید به زندگی پیدا کردیده! ؛))) (میگم موقت چون نره رو قرض گرفتم تا آقاشون متولد بشه!)

  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۹۵/۰۳/۰۸
  • ۱۸۰ نمایش
  • سر به هوا!

نظرات (۱۰)

  • چشم به راهم ...
  • ان شاالله هرچه سریع تر روزهای خوب بیاد...
    پاسخ:
    ان شاءلله...
    ممنون...
  • دچــ ــــار
  • اگر اون موقته رو برگردونید
    بعد جفتش زد کشتش

    خونش گردن شماستا :)

    + من قبلا هم گفته بودم:)
    پاسخ:
    نه این پسر مجرد بود! :[]
    حضرات آقایون باید یاد بگیرن نه ماها!
    بس که بعضی هاشون (یا به احتمال قریب به یقین خیلی هاشون!) بی عرضه ان!
    و ایضا مادر و خانواده های آقا پسرا!
    (اندر احوالات یه دخنر بیست و نه و  اندی ساله که امروز جناب خواستگار زمانی که قرار بود بیان زنگ زدن که نمیایم! (بی ادبی از این بیشتر؟!!!) و ما هم قراره اگه زنگ زدن دوباره قرار بذارن بگیم ببخشید نمی تونیم در خدمت شما باشیم! )
    پاسخ:
    واقعا!

    بی تربیتا! ./ \.

    خوب می کنید! :)
    با سلام و خسته نباشید :
    من وبلاگ شما را دنبال میکنم ، شما هم در صورت تمایل وبلاگم را دنبال کنید
    http://avrmicro.blog.ir
    ممنون از مطالبتون
    پاسخ:
    علیکم السلام.
  • الـ ه ـام .ع
  • دقیقاً یادمه اون پستت رو...
    هعی
    چه زود میگذره...
    پاسخ:
    اوهوم...
    هعییییی...
    هووووووف با واو زیااااد...
    پیشاپیش مبارکه! :)

    خدا رو شُکر! خدا خیرت دهد که واسطۀ امرِ خیر شدی! :)

    چه جالب! یعنی بعد با جوجۀ خودش جفت می‌شه؟ مطمئنّی؟!
    پاسخ:
    قربانت :-*

    سلومت باشی :)))

    این فنچا کلا خواهر مادر ندارن... این چیزا حالیشون نیست... دیدم که میگم ها! :)))
    البته میگم، بعد فوت آقاشوت دیگه انگیزه ای برای نشستن روی تخم ها نداشت. فعلا منتظرم ببینم اگه جفتی که به دوستم دادم،که دختر و پسر همینن، بچه دار بشن بیارمش برای این به عنوان همسر دائم :))
    فعلا که این خوشحاله... اگرچه اصلا این شوهره آواز خوبی نمیخونه... شوهرهای قبلیش که فنچول و بعد پسرشون کوروش بودن، خیلییییی بهتر می خوندن... بخصوص فنچول خدا بیامرز که حتی منم آوازشو دوست داشتم چه برسه به فینگیل :))
  • دچــ ــــار
  • در مورد خوندن فنچ ها شنیدم کنار هر پرنده ای باشن صدای اون رو یاد می گیرن:) . درسته ؟
    پاسخ:
    بله بنده هم اینو شنیدم که جوجه های فنچ ها از نرهای اطرافشون آواز رو یاد میگیرن. تجربه ام هم همینو اثبات کرد. چون فنچول خدابیامرز، شوهر اسبق فینگیل و پدر کوروش خدابیامرز، بسیار آواز خاصی داشت و پسرهاش هم سعی می کردن همونو تقلید کنن و شبیهش بخونن. اما هرچی آواز فنچ دیدم تو اینترنت، و آواز این یکی نر قرضیه، اصلا متفاوت بوده و زشت...
    خب من که گیج شدم، از بس فینگیل، فنچول و کوروش و... :)))
    همین که حالِ جوجوت خوبه، خداروشکر! 
    :*
    پاسخ:
    ببین فنچول و فینگیل یه زوج خیلی خوشبخت بودن که کلی بچه آوردن و من هی بچه هاشون رو دادم به این و اون. اول زمستون فنچول بخاطر سرمای خونه مرد... کوروش پسر فنچول و فینگیله، که بعد فنچول جانشین پدرش شد... حالام منتظرم یکی از جفت هایی که دادم دست دوستم، بچه دار شن و یه پسر بیارم جایگزین پدربزرگ و پدرش بشه! :))))
    :*
  • سیده حسینی
  • چه دنیای جالبی دارن فنچا
    میگم یه سوال اینا از اینکه تو قفسن اذیت و ناراحتن؟
    پاسخ:
    خیلییییی...
    تو قفس نیستن!
    ول اند!
    :[]
    ولی مطمئنا قفس رو نمی پسندن، چون یه رکن مهم زندگیشون که پر زدن باشه رو ندارن...
    مثل این که به ما بگن راه نرو، فقط میتونی چهاردست و پا و سینه خیز بری :/
    بجز اینکه سخته، آدم دلش می گیره...
  • سیده حسینی
  • راستی تولدتون مبارک
    پاسخ:
    پیش پیش ممنون :))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی