رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

همه عمر بر ندارم، سر از این خمار مستی ..... که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

همه عمر بر ندارم، سر از این خمار مستی ..... که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

درباره ی وبلاگ
رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

ترس دارم که به وقت عافیت، فقرم را نبینم...
خدایا!
هرچه گرفتی، بگیر، اما ایمانم را نه...

ماجراهای فینگیل بانو و آقاشون!

شنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۰۱ ق.ظ

دوستانی که از قبل همراه بنده بودن، اطلاع دارن که بنده برای تنها نموندن فینگیل خوشگلم، یک فنچ نر از جایی قرض کردم، به اسم «نرِ قرضی!» و باز اطلاع دارن که قرار بود این نر قرضی همسر موقت فینگیل باشه تا شوی فینگیل توسط بچه های دیگه اش به دنیا بیاد!

منتها متاسفانه این فنچ ها گویا متوجه نیستن! در حال حاضر این دو، یک دختر دارن و فینگیل باز هم کلی تخم گذاشته و روشون نشسته... خیلی خوشحال!

نر قرضی هم که خیلی خیلی پررو تشریف داره و رسما جیغ منو درآورده انقدر که شیطنت می کنه، از دزدیدن پول و کاغذ و دستمال کاغذی های سطل آشغال سالن و روشویی سرویس بهداشتی، به منظور گرم و نرم کردن نشیمنگاه فینگیل بانو و قندعسل های در راه، گرفته تا دستشویی کردن روی صفحه ی باز کتاب امانت استادم و...

از اونجایی که نر قرضی، قرضی بود و باید یا پس داده بشه یا پولش پرداخت بشه، و با توجه به اینکه در منزل جدید عمرا مادر گرامم اجازه ی ورود فنچ ها رو نمیده، من دیدم مجبورم نر قرضی و بچه هاش رو پس بدم به همون بهزیستی ای که آوردمش و فینگیل رو چون دوستش دارم به همراه یه نر دیگه، از بچه های خودش، بدم به یه آشنایی که دلم براش تنگ شد ببینمش...

بعد به این فکر کردم که فینگیل و نر قرضی، اگرچه از نظر من نباید دلبسته ی هم می شدن، ولی به هر حال الان به هم وابسته اند و هم رو دوست دارن... الان از بین تمام موجودات عالم، فقط نر قرضیه که به فینگیل آرامش میده و اگر هزار تا نر دیگه بیان و بخوان دلبری کنن، برای فینگیل فقط نر قرضیه که دلش رو می بره... برای نر قرضی هم، اگر چه ماده های دیگه دلربا باشن، اما فینگیل رو دوست داره و مسوولیتش رو با تمام وجود پذیرفته، نشون به اون نشون که بدبختم کرده انقدر دنبال نرم کردن لونه شونه!

به این فکر کردم که اگرچه بعد از نر قرضی، فینگیل با نر دیگه ای به همسری در میاد، اما چه بسا دوری از نر قرضی، بهش فشار بیاره و حتی برای مدت کوتاه ناراحتش کنه! اون هم فینگیلی که تا حالا دو تا جفت از دست داده...

به این فکر کردم که چه بسا اون دنیا مجبور باشم جواب خدا رو بدم که چرا این دو حبیب و محبوب رو از هم جدا کردم...

در نهایت به این نتیجه رسیدم که همونطور که خودم دوست ندارم سرم همچین بلایی بیاد، حق ندارم سر هیچ مخلوقی از مخلوقات خدا، این بلا رو بیارم... بنابراین فینگیل بانو و همدمش و بچه هاشون رو همه با هم تحویل بهزیستی می دم!

روایت نوشت:

روزی یکی از دوستان حضرت ابوالحسن امام موسی کاظم علیه‏ السلام به دیدار آن حضرت آمد؛ و حضرتش را به میهمانی در منزل خود دعوت کرد.
امام علیه‏ السلام دعوت دوست خود را پذیرفت و به همراه آن شخص حرکت کرد تا به منزل او رسید. همین که حضرت وارد منزل شد، میزبان تختی را مهیا نمود و امام کاظم علیه السلام بر آن تخت جلوس فرمود. چون صاحب منزل به دنبال آوردن غذا رفت، حضرت متوجه شد که یک جفت کبوتر زیر تخت درحال بازی و معاشقه با یکدیگر می‏ باشند.
وقتی صاحب منزل با ظرف غذا نزد حضرت وارد شد، امام علیه‏ السلام را در حال خنده و تبسم مشاهده کرد، از روی تعجب اظهار داشت: یا ابن رسول الله! این خنده و تبسم برای چیست؟
حضرت فرمود: برای این یک جفت کبوتری است، که زیر تخت مشغول شوخی و بازی هستند، کبوتر نر به همسر خود می‏گوید: ای انیس و مونس من، ای عروس زیبای من! قسم به خداوند یکتا! بر روی زمین موجودی محبوبتر و زیباتر از تو نزد من نیست؛ مگر این شخصیتی که روی تخت نشسته است. صاحب منزل با تعجب عرضه داشت: آیا شما زبان حیوانات و سخن کبوتران را هم می فهمید؟ امام علیه‏ السلام فرمود: بلی، ما اهل بیت رسالت، سخن حیوانات و پرندگان را می دانیم؛ و بلکه تمام علوم اولین و آخرین به ما داده شده است.

شعر بیربط نوشت:

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آن چه ما پنداشتیم

شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت

ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم

  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۹۵/۰۵/۱۶
  • ۱۱۰ نمایش
  • سر به هوا!

نظرات (۶)

  • میثم علی زلفی
  • این روایت از سری روایت هایی است که اهمیت جایگاه امام و معرفت امام را نشان می دهد
    پاسخ:
    بله بله، قطعا.
    ولی خب بنده به منظور دیگه ای گذاشتمش.

    اون هم اینکه شاهدی ست بر اینکه بین حیوانات هم احساس هست و نه صرفا یک غریزه ی کور...
  • میثم علی زلفی
  • بله این برداشت هم صحیح  است و زیبا.
    پاسخ:
    :)
    چه داستانهای پیچیده ای توی یک قفس اتفاق میافته
    پاسخ:
    قفسی به اندازه ی یک خانه!
    آزادن توی خونه :)
  • حسین (علیه السلام)آرام جانم
  • سلام سادات بانو.

    خوبین؟

    نایب الزیاره شما در حرمن امن رضوی بودم و دعاگو..

    دنیای پرنده ها عجیب دنیایی ست...

    هیع...

    پاسخ:
    سلام عزیزم.
    الحمدلله.
    شما خوبی رفیق با وفا؟
    نمیدونم ازت چجوری تشکر کنم بخاطر این هدیه ات...
    ان شاءالله امام در اون سه جای موعود به کمکت بیان...

    بلی...
    امروز هم صدای جیک جیک جوجه های جدیدشون اومد...
    :)
  • آب‌گینه موسوی
  • به‌به! مبارک است این وصال و بعدتر نورِ دیده‌ها!

    آفرین بر تو مرضیّه جانم! دلم را شاد کردی، خواهر!

    پاسخ:
    سلامت باشی :)
    اتفاقا همین دیروز صدای ریز جیک جیک جوجه های جدید هم اومد :))))
    بعد این همه بچه ای که فینگیل بانو آورده بازم ذوق می کنم بچه دار میشه! :/

    قربانت :*
  • تبارک منصوری
  • راستش من یک بلبل خوش الحان دارم که از بچگی بزرگش کردم...جوجه بود و از لونه اش افتاده بود و همسرم برام اوردش چون میدونه جونم برای جوجه ی هر پرنده ای در میره...منم بزرگش کردم و میدونی که بلبل به شدت اهلی و وابسته میشه اصلن یک جور خاصی با آدم انس میگیره...باور کن بعضی وقتها میشینم باهاش حرف میزنم اونم ریز ریز برام صدا در میاره و خیلی آروم سرشو به بالا متمایل میکنه انگار که میفهمه چی میگم...:)
    خلاصه اینکه به سن بلوغ رسیده و هر وقت از بیرون حیاط صدای بلبل های دیگه رو میشنوه گوش به زنگ میشه و یه جورایی با همدیگه کد و رمز رد و بد میکنن...هی این صدا میده هی اونی که بیرونه...وخب این یعنی تمایل به جنس مونث...ولی همسر میفرمایند که اگه جنس مونث باهاش بذاریم تو قفس ، درگیر میشن با هم دیگه و بهش آسیب میزنه چون این اهلیه و اون وحشی...
    وای طومار شد !!! خواستم همه اینا رو بگم که به اینجا برسم...خیلی عذاب وجدان دارم که خب پس چکارش کنیم..آزاد کردن هم برای بلبل عملا بی معنیه چون اهلیه نمیتونه تو فضای آزاد بیرون دووم بیاره و بالاخره میره تو خونه یکی...خیلی دلم براش  میسوزه نمیدونم چکارش کنم :((((نمیشه ما هم تحویل بهزیستی بدیم!؟؟؟

    پاسخ:
    ای جااانمممممممم... دختر عمه ام یه بلبل شیطون داشت تعریف می کرد این از پشت پنجره انقدر دلبری کرده بود که دو سه تا ماده رو از همون پشت پنجره جذب کرده بود! :)

    گویا خیلی هم باهوش و شیطونن بلبل ها...

    بعید می دونم بلبل ماده براش بیارید مشکلی برای این پیش بیاد... وحشی هست ولی بلبل خوار نیست که! :)))
    جفت میشن با هم به تفاهم می رسن... نگران نباش...

    برای آزاد کردنش هم باز فکر نمی کنم مشکلی باشه... اینا به غریزه شون کار می کنن... مطمئن باش زودی میره جفت گیر میاره... ضعیف هم نیست که از سرما و گرما تلف بشه و آب و هوای ایران هم که سازگاره با طبیعتشون...

    مثلا فنچ با آب و هوای ایران نمیسازه و با سرما تلف میشه انگار... اما بلبل اینطوری نیست...
    مطمئن باش مطابق غریزه ش عمل می کنه...

    والا این بهزیستیه که میگم فقط فنچ دارن و عروس هلندی و مینا و مرغ عشق... بلبل ندارن...

    ولی اصلا شک نکن توی اینکه بذاری ماده هه بیاد توی خونه...
    البته من کلا با قفس مشکل دارم... خیلی گناه دارن...
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی