رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

همه عمر بر ندارم، سر از این خمار مستی ..... که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

همه عمر بر ندارم، سر از این خمار مستی ..... که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

درباره ی وبلاگ
رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

ترس دارم که به وقت عافیت، فقرم را نبینم...
خدایا!
هرچه گرفتی، بگیر، اما ایمانم را نه...

ما مسلمانانِ رنج و غصه های زینبیم...

جمعه, ۱۶ مهر ۱۳۹۵، ۱۱:۳۱ ق.ظ

بزرگواری  می گفتند زن و شوهر بعد از مدتی بوی هم را از دور استشمام می کنند... به این معنا که همدیگر را خیلی راحت می شناسند، حتی در یک جای شلوغ و از راه دور، یا مثلا در یک عکس دسته جمعی از دوران مهد کودک، و خیلی هم خوب هم را می فهمند و پیش بینی می کنند... ایشان از کل این آمیختگی روحی، تعبیر به استشمام رایحه کردند...

حالا فرض کنید در ماجرای کربلا و شام، حضرت زینب سلام الله علیها، چقدر تغییر کردند که حتی شوهر که رایحه ی همسرش را استشمام می کند، ایشان  را نشناختند...

+ نمی دانم چقدر گفتن این حرف درست باشد اما می گویم: گاهی که در خیابان، مردی مراعات حرمت نمی کند و حس می کنم از عمد بی حرمتی کرد نسبت به من، بغض می کنم و بعد به این فکر می کنم که بر اهل بیت امام حسین علیه السلام که در قله ی حیا و حرمت بودند، در اسارت و زیر چشم و نظر و کتک آن نامرد ها، که حتی چشم کنیزی از دختر خردسال بر نمی داشتند، چه گذشت؟! یکی از دردآور ترین بخش های مقاتل، جاهایی است که این بی حرمتی ها را می گوید... نظیر آن چه در بازار کوفه بوده و آن چه در کاخ یزید، علیه العنة ابدا دائما، بر آن ها گذشته...

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی