آفرین!
مادره زنگ زده به مادرم و مشخصات گفته و در نهایت شماره ی منو گرفته که با خودم صحبت کنه.
ابتدائا که کلی پدر گرام رو معرفی کردن، آقای دکتر فلانی، نمی دونم چیکاره و فلان و بیصار... انقدر با آب و تاب تعریف داشت می کرد که فکر کردم پسرش رو میگه!
بعد شروع کرد پسره رو معرفی کردن که فلان جا کار می کرده تا عیدیه که ما منزلمون دعای سمات داشتیم، فلان وزیر آمده بود گفت «...جان» بیا پیش خودم... که دیگه ایشونم رفت توی اون وزارتخونه...
(و من هر دفعه که اسم پدر رو با لفظ دکتر می آورد لجم می گرفت... و اینکه تماما تلاش داشت بیان کنه که ما سرشناسیم...)
بعد از کلی مدت از اون اصرار و از من انکار در مورد اینکه عکس بفرستم آقا پسر اینترنتی ببینن که اگر خوششون اومد دیدار حضوری باشه، آخر می گه من پسرم جمعه ها نمی تونه وقت استراحتشه، اگر 10 شب امشب توی یه کافی شاپی قرار بذارید خوبه؟!!!!!! میگم من اون ساعت نمی تونم حاج خانم... کلی دوباره حرف حرف حرف... بعد گفتم ببینید من شرایطم رو میگم شما ببینید چطوریه برنامه تون. من عکس نمی دم، قرار حضوری دیروقتم نمی تونم بگذارم، دیگه می خواید ببینید پسرتون جمعه می تونن یا نه؟ فکر می کنم زن گرفتن ارزشش رو داشته باشه که روز استراحتشون رو بذارن... برگشته میگه آخه ما دو سه جا دیگه هم می خوایم بریم ها! (که یعنی از دست می دی!!!!!!!!!!!!!!!) منم گفتم مشکلی نداره هرچی خیره! :\
کلی هم از جاهایی که خواستگاری رفتن و نپسندیدن و اینها گفته... بعد گفت بالاخره ظاهر هم مهمه و... گفتم حاج خانوم من نمی گم مهم نیست... اتفاقا برای خودمم مهمه کاملا... ولی میگم اولا فضای مجازی عکس نمی فرستم، ثانیا با عکس معلوم نمی کنه اصلا، باید حضوری باشه دیدار... آخر سر دیدم دلش آروم نمی گیره، گفتم اگه حالا سوالی دارید براتون مهمه بفرمایید بنده پاسخ بدم... چون قدم رو از مادرم پرسیده بود، وزنم رو پرسید(که بعدا فهمیدم اونم از مامانم پرسیده بوده)... بعد گفت من خودم قدم فلانه (هم قد با اون چیزی که از مادرم شنیده بود) وزنم ولی فلان کیلوئه(4-5 کیلو از من کمتر) میگم چاااااقم!!!!!!!!!!!!!! :/
تازه نمی دونست مامانم اشتباهی دو سانت بیشتر گفته قدم رو! :[]
منم گفتم بستگی داره حالا... بعضیا استخون ریزن کمتر نشون می دن و...
تازه اصرار اصرار که شماره ی پسرمو یادداشت کن برو تلگرامش عکسشو ببین...(واقعا توقع داشت من نگاه کنم ببینم خوبه، یا بگم نه خوشم نیومد! در حالی که من زشت ترین خواستگارامم نمی گم به طرف خوشم نیومد از قیافه!)
بعد گفت پس بذار من به پسرم بدم شماره رو، اگر تونست هماهنگ کنه از سرکارش یکی دو ساعت عصری بیاد بیرون یه چای ای چیزی با هم بخورید بعد برگرده محل کارش... فقط باید یه جایی باشه که نزدیک محل کار اون باشه که زود بتونه بیاد و بره!!!!!!!!!!!!!!!!
خلاصه بعد از 19 دقیقه چانه زنی، قرار شد به گل پسر بگن تماس بگیره یکی دو ساعت قبل از اینکه مرخصی بگیره... که گل پسر هنوز افتخار ندادن تماس بگیرن... یحتمل رفتن گل بچینن!
+ بابا جان! وقتی یکیو معرفی می کنن که شرایطش براتون خوبه براش وقت بگذارید و ارزش قائل باشید! نمی گم ظاهر مهم نیست، چرا مهمه... ولی به قدر یک بار دیدن طرف وقت بگذارید! نه اینکه به طرف یه چی تو این مایه ها بگید که مورد زیاده پسر من نمی تونه برای همه شون وقت بگذاره چون سرش شلوغه!
++ ضمنا! اگر خانواده ی سرشناسی هستید، آفرین!!!!! :/
+++ ضمنا تر! اگر آفرین، لطفا تا طرف مقابل کلاس نگذاشته، کلاس اضافه نگذارید، چون هر آن ممکنه با پشت دست بیاد اونور گوشی! تازه در مواردی ممکنه رگ سیدیش هم بگیره!
++++ دارم فکر می کنم خیلییییی خوب برخورد کردم!
- ۹۵/۰۵/۱۸
- ۷۰۱ نمایش