اسمش روشه: دور همی!
چند وقت قبل، مطلبی نوشتم در باب مشکلات اخلاقی سری اول برنامه ی دور همی مهران مدیری.
مدتی است که سری دوم برنامه، با جذابیت های بیشتری آغاز شده، که امیدوار بودم به دلیل انتقادات فراوانی که از سری اول آن انجام شد، این برنامه در دوره دوم حیات خودش به نحو بهتری ادامه دهد.
البته باز هم مثل بار پیش، این مطلب را با دیدن یک جلسه از این برنامه ی مخاطب جذب کن می نویسم، و هیچ ادعایی نسبت به جلسات دیگر ندارم.
موضوع برنامه افسردگی بود.
مهران مدیری در حال تلاش برای اثبات این مساله بود که خیلی از ما ها آدم های افسرده ای هستیم. او برای تبیین ادعایش مثال هایی می آورد که اگرچه همه شان غلط نبودند، اما برخی مثال ها از جهاتی غیرواقعی، تصنعی و حتی نامربوط بودند.(از آن جایی که حفظ نکردم، با خطای کمی نقل به مضمون می کنم.)
یکی از مثال هایی که خیلی خوب در ذهنم مانده، مثال او بود برای یاد مرگ!
او خیلی واضح و با آن لحن مسخره گرش بیان کرد که عده ای همه اش به فکر مرگ هستند و دائم می گویند ما که بالاخره می میریم، همه رفتنی هستیم... بعد گفت این ها می روند برای خودشان قبر می خرند و پنجشنبه ها می روند زار زار بر سر آن می گریند!
من از تعجب وا مانده بودم که چطور چنین چیزی را نشان افسردگی می داند؟ چطور است که نمی داند منشأ دینی دارد، و بر فرض که او نمی داند، یک نفر از ناظرین به برنامه هم نمی دانستند که این مثال او دقیقا یک مثال از سبک زندگی دینی است: یاد مرگ و تهیه ی قبر قبل از مرگ.
آقای مهران مدیری محترم!
اجازه بدهید کمی مشکل مثالتان را تبیین کنم:
اسلام، اگرچه به شاد بودن و تفریح کردن و غصه ی دنیا را نخوردن توصیه کرده، اما از آن طرف از این نکته غافل نشده که یاد مرگ باعث لطافت روح می شود، زیرا شخص با یاد مرگ، در واقع یادآور این نکته می شود که دنیا ارزش آزار خود و دیگران را ندارد، و فقط جایگاهی است برای استفاده از آن به منظور نزدیک شدن به حد اعلای انسانیت.
کسی که می گوید ما آخرش می میریم، به این منظور نیست که غصه داریم از این مردن! بلکه مقصود این است که زندگی دنیا ارزش ظلم به خود و دیگران را ندارد، و ارزش غصه خوردن هم ندارد، چون موقت است. چگونه می توان چنین نگاهی را به افسردگی تشبیه کرد؟
اگر هم بزرگان برای خود قبری تهیه می کنند و بر آن می گریند، برای همین است که یاد مرگ باشند.
شاید بگویید گریه نشان افسرگی است. اما همه ی کسانی که تجربه ی گریه های معنوی را دارند، تأیید می کنند که این نوع گریه ها اتفاقا نشاط آور است! البته تا کسی تجربه نکند متوجه نمی شود، اما دلیلش واضح است: گریه های معنوی سبب نزدیکی به خداوند، که منبع بی نهایت آرامش و رحمت است، می شود و این نزدیکی، بخشی از این آرامش و رحمت را نصیب شخص می کند.
البته اسلام هیچگاه از تفریح کردن به طور کلی بر حذر نمی دارد و حتی روایاتی هم در تشویق بر شادی و تفریح وجود دارد، اما این آرامش های معنوی، که صرفا هم با گریه به دست نمی آیند، بسیار عمیق تر از آرامشی است که پس از تفریح های ظاهری به دست می آید. باز هم تأکید می کنم، اسلام به هر دو سفارش کرده است. تصور نکنید کسی که اسکی هفتگی اش ترک نمی شود اما معنویت در زندگی اش جایگاهی ندارد، شاد تر از کسی است که یک زندگی عادی، اما معنوی دارد. معنویت اگر واقعی و غیرکاریکاتوری باشد، شادی و آرامشی که حاصل می دهد به مراتب بالاتر از شادی یک زندگی پر از تفریح اما با معنویت پایین است.
تاکید می کنم، این سطور مربوط به یک جلسه است، و ادعایی نسبت به سایر جلسات ندارد.
اما به نظر می رسد این برنامه ی طنز، که البته محاسنی هم دارد، هنوز بر روی مسائل محتوایی دقت کافی ندارد.
- ۹۵/۰۵/۱۶
- ۴۲۰ نمایش