باز آمد، بوی ماه امتحان!
باز هم بوی فصل امتحانات و مقاله ها به مشامم رسید و من شدم یک آدم فعال اجتماعی، سیاسی، مجازی، احساسی و...
در حالی که فردا ساعت 2 باید مقاله تحویل و ارائه بدم و هنوز بیشتر کارش باقی مونده، دائم سرک می کشم توی میکروبلاگی که عضوم(میقات مهر) و هی به اینجا سر میزنم و چند لحظه بعد آرزوی از نو فعال فرهنگی شدن پُرم می کنه و باز چند دقیقه بعد می رم فایل وُرد رمز داری که توش حرف های دلم رو می نویسم باز می کنم و شروع می کنم نوشتن (یعنی حتی تا روزی 3 بار هم این حرکت ازم سر زده!)...
همین چند شب پیش هم بود که اینجا رو راه انداختم و دیوانه وار به تنظیم قالبش مشغول شدم، اونطور که انگار نه انگار مقاله ای در کاره اصلا!
این ها همه با خوشحال بودن من (بخوانید خل وضع بودن من) جمع میشه و باعث میشه مجبور شم به استاد کلاس صبح فردام ایمیل بزنم که گرامی استادا! عذر بپذیرید که نمی توانم در محضرتان شرفیاب شوم، هرآینه که بنده از خسارت دیدگانم!
به عقیده ی بخش عمده ای از دوستان، حال بنده خوب بشو نیست که نیست!
شما دعا بفرمایید، بلکه خداوند پس کله مان بزناد و آدممان کناد!
- ۹۴/۰۳/۱۱
- ۴۴۰ نمایش