بیچاره ندانست که یارش سفری بود...
چهارشنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۴، ۰۶:۰۶ ب.ظ
امروز سالروز شهادت شهید سید محمدحسین علم الهدی و یارانش بود...
یارانی که به سید جوان، به چشم امامشان و پیر راهشان می نگریستند...
کسانی که مظلومانه اما شجاعانه در محاصره ی دشمن مقاومت کردند و تا آخر تسلیم نشدند...
آخر هم که می گویم یعنی درست آخر آخر روضه های کربلا که اسب می دوانند بر پیکرها و در اینجا تانک می رانند بر پیکرها...
یادشان زنده و خاطرشان عزیز...
دل نوشت: بعضی جاها و بعضی آدم ها، دل آدم را به خودشان گره می زنند، طوری که آدم اگر فرسنگ ها و سال ها از آن ها فاصله بگیرد، باز وقتی یادشان می افتد انگار ضربان قلبش تغییر می کند و دلش پر می کشد... یک هو می بینی دارد لبخند می زند، انگار که همان جا و یا در محضر همان آدم دوست داشتنی است... هویزه برای من چنین سرزمینی است... یک تکه از بهشت که همیشه حسرت آرامشش را دارم...
- ۹۴/۱۰/۱۶
- ۳۶۰ نمایش