درد دل های مدرسه ای من...(4)
یادم هست وقتی مدرسه می رفتم، از دوم راهنمایی گرفته تا خود پیش دانشگاهی، و حتی در کلاس های فلسفی طرح ولایت، خیلی وقت ها بچه ها به من معترض بودند... چرا؟ چون نمیخواستم ریاضی و فیزیک و فلسفه را حفظ کنم و از چرایی فرمول ها و قضایا و مسائل می پرسیدم تا بفهمم. درست یادم هست که دوم راهنمایی یکی از بچه ها سر کلاس ریاضی به من اعتراض کرد که نمیخواد بفهمی، حفظ کن بره! و من آن لحظه چشم هام داشت از حدقه درمی آمد که مگه ریاضی هم حفظ کردنیست؟!!!
اما بعد از سال ها، که این ماجراها را فراموش کرده بودم، این دو سه هفته ای باز هم متهم شدم... منتها این بار نه به فهمیدن، که به فهماندن! که چرا من اینقدر معلم بیکاری هستم که می خواهم ریاضی را بفهمانم به بچه ها؟! یا اینکه چرا فرمول قبول ندارم و می گویم باید تحلیل داشته باشید، دلیل بیاورید، استدلال ریاضی بنویسید! اینکه چرا در حد مدرسه ی استثنائی ها سوال نمی دهم و کار نمی کنم؟! اینکه چرا در حد تیزهوشان کار می کنم(که نمی کنم)؟!!!! اینکه دارم سنتی کار می کنم (که نمی کنم و نمی توانم هم سنتی کار کنم)؟!!!!!!
در مدرسه من متهم شده ام! و بچه ها زبانشان دراز شده! که خانم چرا حرف هایتان عجیب است؟ چرا فرمول نمی گویید که ما نمره بگیریم؟! و بچه هایی که اینطورند سروصدا می کنند و اعتراض... جو به هم می زنند و بقیه را علیه من می شورانند. علیه کسی که یکی دو ماه اول، بهترین معلمشان بود به اعتراف خوشان... بچه هایی هستند از دماغ فیل افتاده و مدعی و تنبل که جور از دماغ فیل افتادن و مدعی بودن و تنبل بودنشان را من معلم ریاضی باید بدهم چون از ابتدا با این ها مثل ... برخورد نکردم و بد خلقی نکرده ام و گیر الکی نداده ام...
چقدر کمند کسانی که دنبال فهمیدنند، نه نمره و سود...
- ۹۴/۰۹/۲۶
- ۶۰۵ نمایش
ارادت داریم --__--