گل آقا
پدر و مادرم در حال بازسازی منزل اصلی مون هستن که بریم توش بشینیم...
کارگری که داره اونجا کار می کنه، یه جوون سنی افغانیه، به نام «گل» آقا، که توی افغانستان نامزد داره و چون پول لازم داشته و ویزای ایران هم گویا 4 میلیون بوده و نمی تونسته بده، قاچاقی اومده ایران برای کار.
توی راه که داشتن از کوه و کمر میومدن، راهزن بهشون می زنه و راهنماشون رو انقدر کتک می زنن که می میره... این ها رو هم اونقدر گرسنگی و تشنگی و عذاب میدن که مجبور بشن تماس بگیرن خانواده هاشون براشون پول بیارن. خلاصه اینکه بعد چند روز که رو به موت بودن برادرش براشون با بدبختی 4 میلیون پول جور می کنه و میده به راهزن ها تا ولشون کنن...
این بنده ی خدا در حال حاضر با زبان روزه صبح تا شب کار می کنه که روزی 60-50 تومن گیر بیاره. در حالی که حتی نمی تونه سحر و افطار درست حسابی بخوره... در این حد که به پدر من گفته بوده اگر میشه برای من از محل خودتون(م امام حسین ع) جگر مرغ بخرید، چون اینجا گرونه همه چی... جگر مرغی که ما ها حالمون از خوردنش به هم می خوره، میشه غذای کارگری که قراره صبح تا شب با زبان روزه کار کنه...
دیروز که رفته بودم با پدر و مادرم اونجا، وقتی گونی های سنگین نخاله رو از طبقه ی بالا می آورد پایین، موقع بالا رفتن می دیدم تلو تلو خوران بالا میره... :(
شما حساب کنید که چقدر باید کار کنه که فقط بدهی برادرشو بده... تا بعدش بتونه برای خودش جمع کنه تا بتونه بره افغانستان ازدواج کنه...
از دیروز تا حالا که اینا رو شنیدم دلم براش کبابه...
والا ما هنری نمی کنیم روزه می گیریم زیر کولر... بخصوص از نوعی که زیادم بخوابیم...
+ اینه تلاش یک مرد واقعی برای ازدواج... بعد جوونای ما لنگ میندازن رو لنگ میگن کار نیست نمی تونیم ازدواج کنیم...
++ الهی من بمیرم برای نامزدش که چقدر باید صبر کنه تا گل آقا بتونه با دست پر برگرده و ببردش خونه ی بخت...
- ۹۵/۰۴/۰۹
- ۶۷۹ نمایش