یک تلگرامی بی فرهنگ!
امروز بعد از ماه ها مقاومت سرسختانه، بالاخره سرکارمان راضی شد که یک برنامه ی ارتباطی بر گوشی خالی از هر چرندی نصب کند...
آن هم بخاطر دو عامل:
یکی اینکه پریروز خواهر فسقلی کلاس پنجمی ام گوشی 569 تومانی خریده بود و تلگرام نصب کرده بود. کمی بنده با آن کار کردم و لذتی به کامم نشست وصف ناپذیر!!! (مدیونید اگر فکر کنید حسودی کردم به خواهرم! ابداً!)
دوم اینکه عامل فوق الذکر باعث شد که دلم برای ارتباط با دوستان (در زمان وایبرمند بودنم) تنگ شده و با خودم فکر کنم در این شرایط نابسامان و مزخرف روحی، نیاز بیشتری دارم به ارتباط با دوستانم، اگرچه مجازی! حتی دوستانی که اگر رایگان باشد شاید سلامی بکنند و حالی بپرسند، اما اگر قرار باشد پول بدهند، شاید چند ماهی یک بار، آن هم شاید!
(البته این معضل در فامیل نزدیک هم دیده شده که شخص هی مرتب می گوید مرضیه بانو! من دلم برای شما تنگ می شود، ازت بی خبرم، تلگرامی نصب بنما که ازت خبرمند بشوم! و من در دل آناً می گویم که دل اگر تنگ شود و نگران باشید و نیازی باشد به خبرمندی، خب گوشی را برمیدارید یک زنگی می زنید. خیر سرمان ما تنهاییم و نیازمند عطوفت فامیل! و خیر سرتان شما بزرگترید و مدعی دل تنگی و نگرانی! البته ادعا نمی کنم که خودم خیلی حال و احوال دوستان را جویا می شوم، اما اگر هم به هر دلیلی اعم ار بی حوصلگی خیلی خبری از او نگیرم، شاکی نمی شوم که چرا تلگرام نداری که من دلم برای تو تنگ نشود!!! والا بی فرهنگی بزرگیست این حرف!)
بگذریم...
در نهایت این دل لامصب افتاد به جان سرکارمان که حالا شما نصب کن، اما وقت زیاد نگذار. ضمنا درست که کسی برایش مهم نیست تو کجا باشی و چه حالی داشته باشی، اما خب خودت هم نیاز داری به این ارتباط ها...
خلاصه...
جانمان برایتان بگوید که تا نصب کردیم، هنوز نفهمیده بودیم کجا ایستاده ایم، پیام های خوش آمد بود که پشت سر هم می آمد و من هم ذوق زده و هم در رودربایستی، پشت سر هم جواب می دادم. فضا کمی با وایبر فرق داشت. قبلا اینقدر ملت خوشحال نمی شدند از دیدن یک آدم جدید در وایبر! خلاصه فی المجلس حدود یک ساعت و نیم، بلکه بیشتر، وقتمان رفت به جواب و احیانا مکالمات دیگر.
الآن هم که نصفه شب است بنده سردرد گرفته ام آنقدر که امروز به صفحه ی موبایل خیره شدم که یا جواب بقیه را بدهم، یا خودم برای آن هایی که حوصله ام نمی کشیده خبری ازشان بگیرم پیام بگذارم، یا اینکه در عکس های کانتکت هایم فضولی کنم و البته چند عکس جدا کنم برای پروفایل خودم. عکس هایی با رویه ی خودم: یا تصویر چیزهایی که دوستشان دارم، یا عکسی که خودم باشم اما خیلی معلوم نباشم، یا عکس خیلی بچگی هایم (ترجیحا با حجاب!!! بنظر اشکال ندارد بی حجاب هم باشد اما از بچگی حساس بودم که عکس زمان های جاهلی ام را نامحرم نبیند!).
و اینگونه بود که امروز هم زیاد درس نخواندم...
- ۹۴/۰۶/۲۰
- ۴۹۸ نمایش
خدا به خیر بگذراند این روند آهسته آهسته ی شیطان را!