رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

همه عمر بر ندارم، سر از این خمار مستی ..... که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

همه عمر بر ندارم، سر از این خمار مستی ..... که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

درباره ی وبلاگ
رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

ترس دارم که به وقت عافیت، فقرم را نبینم...
خدایا!
هرچه گرفتی، بگیر، اما ایمانم را نه...

پنج سال پیش که به سامرا رفتم، هنوز نه گنبدی بود، نه ضریحی... یک زیارت کمتر از دو ساعته کردیم و برگشتیم...

این بار اما هم گنبد را درست کرده بودند، هم ضریح گذاشته بودند... تازه اربعین هم بود و بخصوص موقع ظهر خیلی شلوغ...

اما...

از غربتش چیزی کم نشده بود... هنوز هم می شد به ضریح چسبید و عقده وا کرد...!

اصلا وارد که می شدی به حرم، تمام حجم غربت دنیا، از رسول الله(ص) گرفته تا خود امام زمان(عج)، یک هو می ریخت به دلت و از چشمت بیرون می زد...

در مشهد قبل از کربلایم، موقع خواندن زیارتنامه که رسیدم به آن نیم خط دستور برای بوسیدن و بغل کردن مزار، البته که مثل همیشه از آن با حسرت گذشتم، اما یک لحظه تصور کردم که می شد این اتفاق بیفتد... ای واااای من... هرگز دلم نمی خواهد زمانی را ببینم که بتوانم هروقت اراده کردم خودم را حین خواندن زیارتنامه به قبر بچسبانم... هرگز... خدا نیاورد روزی را که بتوان قبر حبل اللهی را خلوت یافت و در دسترس...

مزار معصومین یا در غصب دشمن باید باشد، یا مملو از محبان و شیعیان...

اما سامرا، چیزی بود بینابین... غربتی عجیب داشت، نه خالی بود، نه شلوغ... نه دست دشمن بود، نه پر از شیعه و محب...

و امان از غربتشان، زمانی که می آمدند از تو می پرسیدند اینجا چه جاهایی برای زیارت دارد؟ بعد که می گفتی بجز ضریح ها، سرداب هم هست، می شنیدی ضریح چه کسی؟!!!

 

+ انگشتر عقیقم، در همان حیاط غریب گم شد، تا وقتی برگشتم، به نیابت از من زائر باشد...

++ نزدیکی های سامرا، فهمیدیم سید سامر، راننده ی مان از کوفه تا کاظمین و از کاظمین تا سامرا، از مجروحان جنگ با داعش بوده... که جراحتش بر می گشت به اوایل تشکیل داعش که نیروهای وزارت دفاعشان برای امنیت حرم امامین در بیابان های راه سامرا می جنگیدند... مرد محکمی بود که فقط چند روز از شهادت برادرزاده اش می گذشت اما انگار نه انگارش بود... خداوند همه شان را حفظ کند، و شهدایشان را با امامانشان محشور، که سبب آزادی این حرم غزیب شدند، پس از مدت ها اسارت...

++ وصیت امام علیه السلام را نوش جان کنید:

  • موافقین ۳ مخالفین ۰
  • ۹۵/۰۹/۱۷
  • ۱۶۸ نمایش
  • سر به هوا!

سامرا ی غریب

نظرات (۸)

با سلام
تسلیت عرض میکنم
پاسخ:
علیکم السلام...
ممنون، به همچنین...
  • حامد عبدالهی
  • سلام
    بر شما هم تسلیت باد
    ما یه ختم قرآن برگزار کردیم. در دومین پست ثابت وبلاگ میتونین توضیحات بیشتر رو در موردش بدونین.
    اگر مایل به شرکت بودید، بر ما منت گذاشتین.
    پیشاپیش متشکرم.
    یا حق
    پاسخ:
    علیکم السلام.
    ممنون.
    ممنون که گفتید، منت از شماست بر ما...

    التماس دعا
    یاعلی
  • آب‌گینه موسوی
  • نه خالی بود و نه شلوغ...

    خیلی خوب نوشتی و توصیف کردی، مرضیّه، جانم!

    زیارتت قبول و گوارا و مکرّر!


    عرضِ تسلیتِ متقابل!
    پاسخ:
    هوم...
    به قول خودت خوب خواندی عزیزم!

    ممنون... قسمتت مکرر...

    ممنون...

    بخش هایی هم بعدا اضافه کردم، اگر نخواندی بخوان...
    سلام و عرض تسلیت
    پاسخ:
    علیکم السلام و به همچنین.
    التماس دعا...
  • دچــ ــــار
  • یا صاحب الزمان (عج)

    + چقدر وصیتنامه امام تقریبی بود :) و چقدر مناسب سامرا و کاظمین (توصیه به همزیستی شیعه و سنی)!
    پاسخ:
    بله بله...
    یک بار با یکی از عرب های محله ی دولت آباد شهرری هم کلام شده بودم، می گفت من که بچه بودم در سامرا زندگی می کردیم، اما روابطمان با آن ها خیلی خوب بود... 12 ربیع که می شد ما در جشن های آن ها شرکت می کردیم و 17 ربیع که می شد آن ها در جشن های ما... اما الان اینطور نیست...
    متاسفانه الان تفکر وهابیت در اون نواحی حکومت داره...
  • حامد عبدالهی
  • خیلی ممنونم از شرکتتون
    سپاس از همراهیتون
    التماس دعا ...

    یا حق
    پاسخ:
    بنده از شما ممنونم...
    محتاجم
    یا حق
  • آب‌گینه موسوی
  • خواندم، ممنونم.
    پاسخ:
    :)
  • میثم علی زلفی
  • زیارت قبول
    پاسخ:
    قبول حق
    مکررا نصیبتون...
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی