رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

همه عمر بر ندارم، سر از این خمار مستی ..... که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

همه عمر بر ندارم، سر از این خمار مستی ..... که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

درباره ی وبلاگ
رَبِّ إنّی لِما أنزلتَ إلَیَّ من خیرٍ فقیرٌ

ترس دارم که به وقت عافیت، فقرم را نبینم...
خدایا!
هرچه گرفتی، بگیر، اما ایمانم را نه...

۱۷ مطلب با موضوع «سیاسی» ثبت شده است

بارش صلوات

۲۳
ارديبهشت

وای که چقدر حرص دارم می خورم!

راستش لجم گرفته که روحانی داره برای جمع کردن یه سری رای مرده، به هر چیزی داره متوسل میشه!

توی این چهار سال کمی خودشو کنترل می کرد... اما الان رسما داره هر چی می تونه میگه...

چند روزی مطالبی توی سرم چرخ می خورد که بیام و بنویسم، بخصوص درمورد این شعاری که مطرح کرده « به عقب باز نمی گردیم!» که یه عده خوش باور هم جدی گرفتنش! یعنی خیلی هم قشنگ دارن با همین جمله رو مخ ها کار می کنن...

مساله ی خیابون کشیدن(!) وسط پیاده رو هم که بماند... که فکر می کردم این حرفش انقدر واضحه چرته که رای هاش رو بیاره پایین اما بعضی ها انگار باور کردن...

مساله ی شرم آور 2030 هم که متاسفانه اصلا در مناظره ها نشد مطرح بشه...

خیلی چیزها خلاصه در ذهنم بود که بیام بنویسم...

اما بادم خوابیده راستش! وقتی می شنوم بعضی ها باور کردن خوب بودن روحانی رو و راضی شدن بهش، کلا نظری نمی مونه برام! :/

شاید اگر پسر بودم الان کف خیابون بودم برای اینکه کمک کنم به رای نیاوردنش!

متوسل شدم به بارش صلوات رو برای ختم به خیر شدن انتخابات...

اگر می تونید شما هم هرچقدر می تونید صلوات بفرستید برای هدایت قلوب مردم به سمت بهترین گزینه...

صلوات در ماه شعبان جایگاه خاصی داره...

تا می تونید هم دیگران رو توصیه کنید به فرستادن صلوات به این نیت...

  • سر به هوا!

ماجرای امروز!

۰۵
ارديبهشت

سلام به همه ی دوستان...

عیدتون با تأخیر مبارک! :)

بعد از مدتی ننوشتن، راستش جمله ها برای شروع توی سرم چرخ می خورن و نمی دونم درست چجوری باید شروع کنم...

این مدت از نظر روحی، ناملایمات زیادی داشتم... اما واقعیت رو باید پذیرفت و باهاش کنار آمد... واقعیتی که فقط حس حضور خدا می تونه قابل تحملش کنه... به هرحال این نیز بگذرد و من همچنان امید دارم به رحمت و لطف و جبران خدا...

 

اما ماجرای امروز:

با خانواده رفتیم ماجرای نیمروز!

بماند که من در فیلم کلی بخاطر هیجان بالاش استرس گرفتم و اگر معذوریت نداشتم جیغ هم می کشیدم، و حتی وقتی بیرون هم آمده بودیم، من ضربان قلبم بالا بود همچنان، اما فیلم فوق العاده دوست داشتنی بود برام... واقعا از عواملش ممنونم...

یکی از اصلی ترین جذابیت هاش بنظرم نوع فیلمبرداری و کار روی فیلم بود که فضا رو کاملا تبدیل به فضای دهه شصت کرده بود...

و البته بازی گرفتن ها از بازیگر ها، که بجز یکی دو نفر، باقی خیلی خوب تو نقششون فرو رفته بودن...

فکر می کنم یکی از موفقیت های فیلم این بود که برادر چموش من رو به این نتیجه رسوند که خیلی کار خوبی هم کردن منافق ها رو اعدام کردن! (چون بعد از اون فایل صوتیه سوزنش گیر کرده بود که چرا منافق ها رو دیمی اعدام می کردن و...)

اما اونچه در فیلم فکرم رو مشغول کرد، این بود که چقدر تجربه ها طی شده تا ما به اینجا برسیم!

مطمئناً مقابله با یک تیم آموزش دیده ی پشتوانه دار، با دست های خالی و بدون تجربه، بسیار سخته... اونچه الان اطلاعات ایران رو قوی کرده طی کردن یک سری تجاربی هست که الان به نظر من هم که تاحالا توی این فضاها نبودم، بدیهی میاد! مثل بازرسی همه، حتی معتمدین، یا چیزهای دیگه ای که توی فیلم وقتی می دیدم می گفتم اشتباه کرد... اما خب اونموقع اونقدر این تجارب کم بوده که مبارزه با این تیم سال ها طول میکشه...

این تجربه ها آدم ها رو پخته و هوشمند و حساس می کنه...

و البته این حساسیت و پختگی در هر دو جناحه، تا زمان ظهور که هم جبهه ی حق و هم جبهه ی باطل هر دو به اوج ظهور و بروز خودشون می رسن...

 

و اما وقایع انتخابیه:

امثال من منتظرند ببینند بین آقایان قالیباف و رئیسی کدام می مونه تا بهش رأی بدن، چون گزینه ی دیگه ای نیست که مثل سالهای پیش سردرگم بشیم... بنده از جهاتی آقای قالیباف رو می پسندم و از جهاتی آقای رئیسی رو، اما واقعا نمی دونم اگر جفتشون باشن به کدوم رأی بدم، گرچه شاید اطلاعاتم تکمیل بشه بتونم تصمیم بگیرم...

 

و اماتر برادر احمدی نژاد! :/

داداچ! حالت خوبه؟

البته که الحمدلله احمدی نژاد گفت از کسی حمایت نمی کنم، چون رای های طرف رو می آورد پایین، و البته تر که این حرف اصلااااا به معنای تحریم انتخابات نیست، اما من ماندم در کار کسانی که ادعای ولایی بودن دارن، این هوا، بعد احمدی نژادی بودنشون متقاعدشون می کنه نباید رای بدن!

و اصلا که در مقابل انقلابی بودن، احمدی نژادی بودن یا نبودن چه معنا و اهمیتی داره، خدا می دونه!

 

- همچنان اگر حال داشتید برای حال، حال و آینده ام دعا کنید...

  • سر به هوا!

نمی دانم چرا ما ها اینطوریم؟

چرا فکر میکنیم یا یکی را باید به خاک ذلت بنشانیم، یا به اوج آسمان ها ببریم؟

چرا نمی فهمیم همه از خودمانند! آدمند و احتمال خیلی زیاد خاکستری!

چرا طیف رنگ حالی مان نمی شود؟ یکی خاکستری تر است، یکی خاکستری تر تر!

مساله خیلی واضح است!

آقای هاشمی خدماتی داشتند و اشتباهاتی...

ما درمورد ظاهر کارهایشان می توانیم قضاوت کنیم و خوبی هایش را پاس بداریم و بدی هایش را برائت بگیریم، اما درمورد جایگاهشان باید همه چیز را با هم دید! کاری نیست که از دست ما بربیاید! چه خوب، چه بد!

بله، حضرت آقا جمله ی « انا لا نعلم منه الّا خیرا» را در نماز میت ایشان نگفتند... خب به وضوح ایرادهای اساسی ای که داشتند را می دانستند، اگر چه در نمازشان حاضر شدند و برایشان دعا و طلب مغفرت کردند... اگرچه پیام دادند و در پیامشان مجاهدت های ایشان را یادآور شدند، و البته اختلاف نظرها را...

اما صداوسیما جو می گیرد و چنان تکبیر می کند که انگار معصوم بوده اند و هیچ اشتباهی نکردند! جوری که آدم به چشم ها و حافظه ی خودش شک می کند! چرا؟ چون اگر کمتر تجلیل کنند، جماعت سیاه و سفید پندار ما می گویند طرف ضد انقلاب بوده لابد که زیاد تجلیل نکردند!

من نمی فهمم، خیلی سخت است فهمیدن اینکه ایشان از شخصیت های این نظام بودند و زحمت هایی کشیدند و اشتباه های فاحشی هم داشتند؟

بله، حضرت آقا آن جمله را نگفتند چون بدی هایی دیده بودند که فقط در همین فتنه ی گوگولی 88 خودمان، آتش به پا کرد... چرا باید می گفتند؟ مگر قرار است در نماز میت هندوانه زیر بغل میت بدهند؟!

اما خب از آن طرف نگفتند چون اشتباه فاحش کرده، حتی بر سرش نماز نمی خوانم و دعا هم نمی کنم! خیر... نماز خواندند، کلی هم دعایش کردند و طلب مغفرت (و چه چیزی برای میت بهتر از طلب مغفرت؟) و بعد هم نشستند برایش چیزهایی خواندند که نمی دانیم، لابد فاتحه ای یا شاید کلام آخری با رفیق 59 ساله شان... 

  • سر به هوا!

این روزها نمی توانم بخاطر نزدیک شدن عید خوشحال باشم...

همه ی ما، عید قربان سال گذشته را که برای جهان اسلام تبدیل به عزای بزرگی شد هنوز به خاطر داریم...

جنایت بزرگ جانی های سعودی در منا که حتی کسانی را که عزیزی از دست نداده بودند، متأثر و پریشان کرد...

جنایتی که نه تنها زیر بارش نرفتند و حتی تقصیر خود حاجیان انداختند، بلکه کسی هم پیگیرش نشد تا لااقل دولت خائن و ملعون سعودی در اذهان و سازمان های بین المللی محکوم شود...

خیلی خوب به یاد دارم که تا مدتی، بغض هایمان را قورت می دادیم و در جواب هر اعتراضی به اینکه چرا دولت هیچ اقدامی علیه عربستان نمی کند، می گفتیم جنازه های شهدا هنوز دست سعودی های ملعون است و بخاطر همین نمی توانند سر جنگ بیفتند با این ها الان، منتظرند تا جنازه ها برگردند...

جنازه ها برگشت اما باز هم اتفاقی نیفتاد...

بعد از شهادت شیخ نمر، بخش کوچکی از این بغض های فروخورده و این آتش های زیر خاکستر، گرچه به غلط و گرچه شاید به طور مشکوک، تبدیل شد به آتش سفارت سعودی، و بعد در کمال تعجب صدای دولت درآمد!

عجب... نمردیم و فهمیدیم دولت هم صدا دارد!

آنقدر که حتی جیبوتی هم صدایش را شنید و بر ما خشم گرفت!

بله دولت ما آنقدر صدا دارد که حتی بعد از ماه ها، گرچه صحبتی درمورد اقدام علیه سعودی ها نبود، اما ییهو جناب رییس دولت برگردد و بگوید: مردم می‌خواهند بدانند قوه قضاییه چگونه با کسانی که خودسر و بر خلاف قانون و امنیت ملی کشور به سفارتی حمله کردند، برخورد می‌کند؟!

اصلا هم انگار نه انگار که مردم شاید آتش سفارت را فراموش کنند اما آتش دلشان بخاطر فاجعه ی منا را فراموش نمی کنند...

آنقدر هیچ کسی چیزی نگفت تا حضرت آقا در پیام حجشان و بعد در دیدار با خانواده های شهدا یک تنه سعودی ها را محکوم کنند و شجره ی ملعونه بخوانندشان...

ای جان به قربان صراحت بیان و غضب هاشمی شان... 

 

+ و من هنوز می سوزم از یادآوری پیام تسلیت جناب رییس جمهور(تحت عنوان حفظ دیپلماسی) برای به درک واصل شدن ملک عبدالشیطان سعودی، و طلب مغفرت کردن برای آن گور به گور شده ی لامذهب و آرزوی توفیق برای ترکه ی خائن و ملعونش!

  • سر به هوا!

چند ماه پیش در یک بیلبورد تبلیغاتی در شهر، با این جمله از آقای روحانی روبرو شدم:

بگذاریم که اسلام با چهره رحمانی اش و ایران با چهره عقلانی اش و انقلاب با چهره رحمانی و نظام با چهره عاطفی اش همچنان حماسه بیافریند.

آن چه پس از خواندن این جمله به ذهنم رسید این بود که حماسه، ناشی از صفات جلالیه ی یک موجود کامل است، و نه صفات جمالیه ی او؛ در حالی که رحمت و عطوفت صفاتی جمالی اند...

و اصلا اگر خداوند با عینیت صفات جمال و جلالش است که کامل مطلق است، اسلام هم که به عنوان یک دین کامل جلوه ی خداوند است نمی تواند رحمت و غضب را همزمان در خود مستتر نداشته باشد...

چند روز پیش هم در وبلاگی، طی یک مطلب و نظراتش، و همچنین مطلبی در وبلاگی دیگر، بحثی درمورد اثر علماء خوب و بد و اثرشان در دین جریان یافت که در آن جا توجه من به این جلب شد که اصلا این اسلام رحمانی ای که دارد معرفی می شود، می تواند یک قرائت جدید باشد از اسلام مظلوم، و این قرائت اتفاقا در بین متدینین هم جا بیفتد... اما از آن جایی که خیلی از متدینین اطرافم با این منش و جلوه ی یک جانبه و کاریکاتوری از اسلام، موافقت ندارند، این احتمال برایم کمی ضعیف جلوه کرد...

تا اینکه خواهر کوچولوی فیلسوف مزاجم، مداحی زیر را، به عنوان یک مداحی جذاب، نشان داد و بعد از توجه دادن من، ملتفت شد که منظور از این مداحی روند مذاکرات و همین به اصطلاح اسلام رحمانی است:

گویی مشکل ظهور امام عصر، عجل الله تعالی فرجه، نیز بسته به این قرائت از اسلام است...
 
حال آن که اسلام رحمانی،
درست به اندازه ی اسلام داعشی،
سبب قتل و خونریزی و جنایات خواهد شد!
تعریف اسلام رحمانی در بیان رهبری عزیز:
اصطلاح اسلام رحمانی که این روزها رایج شده است از ترکیب دو کلمه زیبا بوجود آمده اما معنای واقعی آن چیست؟ آیا منظور این است که برخلاف قرآن که انسان ها را به مؤمن، کافر، دشمن و دوست تقسیم می کند باید با همه انسان ها، صرفاً با رحمت برخورد کرد؟ و با کسانی که با اسلام و ملت ایران دشمنی می کنند، بر خلاف فرمان پروردگار با محبت، مودّت و مَعدِلَت رفتار کرد؟
آیا اصطلاح اسلام رحمانی، نشأت گرفته از لیبرالیزم غربی است؟ اگر اینگونه باشد این اصطلاح، نه اسلامی است و نه حتی رحمانی و عاطفی، چرا که زیربنای لیبرالیزم یعنی تفکر اومانیستی براساس نفی پروردگار و معنویت شکل گرفته و بر پایه منافع گروه های قدرتمند، استوار است.
(با تشکر از جناب نایب که زحمت این قسمت رو کشیدن.)
  • سر به هوا!

وقتی مرور می کنم خاطرات این یک سال اخیر رو که توشون عربستان دست داشته، و پررو بازی این چند وقته شون رو می بینم، هی یاد اون نامه ی رییس جمهور به مناسبت مرگ عبدالله ملعون (بخوانید عبدالشیطان) میفتم، و هی حرص می خورم... طلب مغفرت برای اون مرحوم (بخوانید ملعون) و آرزوی موفقیت برای دولت (بخوانید دولت گور به گور شده) سعودی... که بعد هم اسمشو گذاشتن دیپلماسی... اصلا این دیپلماسی که می گین می دونین چی هست؟!

  • سر به هوا!

صدها نفر از برادران تمام عیارمان در نیجریه در گورهای دسته جمعی برادری شان را اثبات می کنند اما ما خسته ایم، خوابمان می آید، مسائل مهمتری هم داریم تازه! مگر مساله ی هسته ای کم اهمیت دارد؟! اگر چهارسال دولت تمام شود و شیرینی رونق اقتصادی به کام ملت ننشیند، خیلی بد می شود آخر!

حتی عده ای هم که جمع می شوند جلوی سفارت انقدر بی سرو صدا می روند که از طریق یکی از این کانال ها و گروه های تلگرامی که خبر فلان سوتی فلان مسؤول در فلان شهر را جا نمی اندازند خبردار نمی شویم...

خب حق داریم! خسته ایم، خوابمان می آید... تازه مسائل مهمتر را نگو که تمام فکر و ذکرمان شده...

  • سر به هوا!

امروز حقش بود زنگ می زدم می گفتم مدرسه نمی توانم بیایم!

اما به فکرم هم خطور نکرد و رفتم...آن هم با لباس های صورتی و دستان پر از عیدی برای بچه ها...

 

پیش خودم می گویم کدام عید وقتی دل امامم خون شده؟

 

چند ماه است که یمن را می کوبند و چند هزار یمنی با دستان خالی به شهادت می رسند...

حالا هم که چند روزی می گذرد از قتل عام منا و چند هزار مسلمان شهید شده اند...

امروز هم که یکی دیگر از مصدومین در فرودگاه مهرآباد پر کشید...

 

من باور دارم که اشک رهبرم درآمده چون اشک امامش در آمده...

این اشک ها از آسمان جاری شده و جایی اثر دارد...

این خون ها جایی اثر دارد...

این داغ ها جایی اثر دارد...

 

امروز حقش بود همه کارهاشان را ول می کردند و می رفتند...

  • سر به هوا!

من الآن شوکه ام!

مادرم گفت توی اخبار نشون داده که دوباره سیصد چهارصد مسلمان در مکه کشته شدند. چراش رو دقیق نمیدونست. میگفت نشون میداد جنازه روی جنازه افتاده. انگار از جایی افتاده باشن روی هم...

گریه ام دراومد...

به هیچ وجه باور نمیکنم که این دو اتفاق که امسال در حج افتاد ناشی از اهمال باشه. اصلا باور نمی کنم...

چرا عربستان داره اینطوری میکنه؟

میخواد چی بگه؟!

مثلا میخواد بگه جون مسلمونا تو چنگ منه، حواستون باشه!؟!!!

 

می دونید یاد چی افتادم؟ یاد اون پیام تسلیت دور از هوشمندی ای که رییس جمهورمون برای رعایت دیپلماسی بمناسبت مرگ عبدالله ملعون داد و برای دولت عربستان آرزوی موفقیت کرد...

کدام دیپلماسی آقا؟!  وقتی چاقو در شکمته، چه جای دیپلماسی؟!!!

بعدا نوشت: آمار کشته ها بسیار بسیار بیشتر از آن چیزی است که در ساعات اولیه اعلام شد. تا الآن حداقل دو برابر شده اند. گویا موجی هم راه انداخته اند که این ایرانی ها بوده اند که با شعار دادن های خود آرامش را بر هم زدند! منافع عربستان در این ماجرا کم کم مشخص می شود.

 

امام زمان(عج) در سوگ امت: تعداد کل کشته ها 1300 تن، تعداد مجروحین 2000 نفر، تعداد کشته های ایرانی 131 تن........(منبع: شبکه خبر سیما)

  • سر به هوا!

من تعجب می کنم از صدا و سیما که برای درآمد بیشتر، با وجود این همه تأکید رهبری روی مصرف داخلی و عدم خرید کالای خارجی تا حد ممکن، باز هم تبلیغ کالای خارجی میکنه. چرا؟!

مثلا ما چه نیازی به شامپوی بوووووق خارجی داریم؟!

یا اینکه چرا باید تبلیغ فلان تلویزیون خارجی بشه، در حالی که برنامه ی بعدی حتی ممکنه درمورد مصرف داخلی باشه؟!

بماند که تبلیغ های خارجی فرهنگی رو هم با خودشون منتقل می کنند

بنظرم باید به صدا و سیما اعتراض کرد.

 

نکته ی بعدی که خیلی لج من رو درمیاره، ساخت خارجی مسلک تبلیغ های داخلیه. تبلیغ شامپو یا تاید میسازن، اصلا انگار از ناف مملکت خارجه اومدن، فقط روسری سرشونه! یعنی ما اینقدر بدبختیم که حتما باید ادای دیگران رو دربیاریم؟

از قدیم گفتن مرغ همسایه غازه دیگه خب!

  • سر به هوا!

- ایران باید با دنیا تعامل کنه!

- خب، بعدش؟

- نمیشه که توی این دوره زمونه متحجر باشیم و از همه جا کناره بگیریم!

- خب، بعدش؟

- ما که انقلاب نکردیم که گوشه گیر بشیم!

- خب، بعدش؟

- خب وقتی حقمون رو با مقاومت نمی دن، باید کوتاه بیایم یکم اون ها هم به منافعشون برسن که انقدر شاخ و شونه نکشن!

- خب، بعدش؟

- باید باشون مذاکره کنیم، ببینیم در ازای دادن حقوقمون و برداشتن تحریم ها چی می خوان؟

- خب، بعدش؟

- خب حالا که مذاکره کردیم به نتیجه رسید باید اعلام پیروزی بکنیم...

- خب، بعدش؟

- حالا باید شروع کنیم با کشور ها تعامل کردن دیگه!

- خب، بعدش؟

- خب... خب... خب یکی از اولین کشورهایی که باید باش تعامل کنیم انگلیسه دیگه! باید بشون بفهمونیم که مردم ما که گناهی ندارن از شما بدشون میاد(یه چی تو این مایه ها که ملت ما ساده اند!)، شما سعی کنید اعتمادشون رو به دست بیارید!

- خب، بعدش؟

- بعدش هم آمریکا و اسرائیل... به هر حال دستشون پول داریم دیگه! بخوایم و نخوایم هم کل قدرت دنیا در دستان مبارک اینهاست. باید باشون تعامل کنیم دیگه! یعنی راستش دیگه مجبوریم به حرفشون گوش بدیم، چون انقدر کوتاه اومدیم توی این مدت دیگه سوارمون شدن! الآن مجبوریم به حرفشون گوش بدیم، می فهمی؟ مجبوریم!

 

پ.ن1: دستمال بیاورید عرق شرم را از پیشانی ملت پاک کنید که رؤسا با روباهان انگلیسی نشستند و نصیحتشان نمودند که اعتماد سازی کنید! آن ها هم در دلشان خندیدند که ما فعلا دفتر کارمان را در تهران پس بگیریم، باقی اش را طوری زیرآبی می رویم که همه بهمان لبخند هم بزنند که ممنون بابت این همه لطف و مرحمت.

 

پ.ن2: صدای پای «مش» دونالد را که شنیده ام ریخته ام به هم! حتی اگر در حد یک شایعه ی مسخره باشد.

 

پ.ن3: یادم هست که زمانی به اصول نظام توهین های اساسی می شد، کسی حق نداشت بگوید چرا توهین به اصول نظام و حتی اسلام می کنید، چون بلافاصله می گفتند آزادی را از ما گرفته اید و الآن است که خفه شویم و دیکتاتوری بس است و... اما الآن عده ای را می برند در دستگاه های امنیتی ازشان پذیرایی می کنند(!) چون علیه برخی مسؤولان شعاری های افراطی و تند داده اند!

 

پ.ن4: جناب آقای رییس جمهور فرمودند که در رد و تأیید صلاحیت ها، شورای نگهبان فقط ناظر است ولی مجری همان قوه ی مجریه است! خیلی ببخشید رد و تأیید صلاحیت مگر اجرا هم دارد؟! یعنی مثلا کسی که رد شود، یکی باید از قوه ی مجریه برود درب منزل و طوری خبر را بگوید که خانواده اش سکته نکنند؟ یا کسی که تأیید شود باید هیأتی از قوه ی مجریه با گل و شیرینی بروند درب منزل برای عرض تبریک؟!!!  اینکه تأکید کردند شورای نگهبان فقط ناظر است یعنی چه دقیقا؟! چه معنایی غیر از شاخ و شانه کشیدن برای سایر پست های مملکت دارد؟

  • سر به هوا!

یه زمانی منطق قدیم رو از بر بودم.

منطق ریاضی رو هم تا حدود خوبی می فهمم.

سایر منطق های جدید رو هم تا جایی که میدونم(اونقدر زیادند که حد نداره. یعنی منطق موزاییک و منطق فرش و منطق بشقاب هم توشون دارن!)، اونقدر تصنعی و نچسب هستن که هیچ بزغاله ای در زندگیش استفاده نمی کنه.

اما یه نوع منطق دیگه هست که به تازگی بنده کشفش کردم و اون هم منطق سازمان ملل هستش! منطقی که حیوان های(بالقوه ناطق) شنگول داخل سازمان های بین المللی مثل سازمان ملل و حقوق بشر و... به کار می برن و انصافاً منطق پیچیده ایه! یعنی انصافاً ها! یعنی من چند ساله دارم در کار این ها تأمل می کنم، سر در نمیارم منطقشون چجوریه؟ 

نمی فهمم این منطق چطوره که بخاطر اعدام قاتل ها و مفسدین یا بخاطر حقوق بانوان مکرمه(که انصافا بعد انقلاب خیلی هم بیشتر رعایت میشه) و بخاطر آبریزش بینی گربه های خیابانی، برای ایران پرونده تشکیل میشه و تحریم می کنن ایران رو، بعد با سوزاندن خانه های یه عده بی گناه و کشت و کشتار هزاران آدم بی دفاع، هیچ اتفاق خاصی نمیفته. نهایتا یه بیانیه می دن که توش جرأت محکوم کردن جدی جانی های اسرائیلی و سعودی رو ندارن!

 من نمی فهمم!

یعنی اگر خدای نکرده همین بانوانی که در ایران بخاطرشون پرونده ی حقوق بشر برای ایران درست میشه، زیر موشک های اسرائیل یا عربستان یا هر جانی دیگه ای پودر بشن، کوچکترین اتفاقی در سازمان های بین المللی نمیفته. همون سازمانی که تا دیروزش نگران بود در ایران مثلا چرا اول آقایون از در خارج میشن و خانم ها مقدم نیستن!!!

 

 خلاصه ما که نفهمیدیم این چه منطقیه!شما فهمیدید به ما توضیح بدید!

  • سر به هوا!

مملکت خارجه!

۰۵
مرداد

بچه تر که بودم (تر را می گویم چون هنوز هم هستم!) فکر می کردم خارج یک کشور است. یعنی فکر می کردم دو کشور داریم: ایران و خارج!

آنقدر که شنیده بودم در خارج اینجور است و آن جور، این جنس خارجی است، این فیلم خارجی است، خارجی ها چنین اند و چنان و...

یادم هست که یک بار از مادرم پرسیدم :«مامان! خارجی ها به چه زبانی صحبت می کنند؟!». وقتی هم که مادرم در جواب گفت : «کجا؟ کدام کشور؟ خارج که یک کشور نیست، کشور های مختلف اند، زبان های مختلف دارند.»، من انگار که یک چیز جدید و غیر قابل فهم شنیده باشم، هنگ کردم و دیگر به سؤالم ادامه ندادم.

 

اما انگار مادرم اشتباه می کرد. این خارج واقعا انگار یک مملکت است، آن هم یک مملکت پیشرفته و باحال!

 

یک بار در مغازه یک لباس توری دیدم، پرسیدم این تورش مثل فلان لباس نیست که تا ناخن گیر کند پاره شود؟ خانم مغازه دار هم گفت: «نه خانم! این جنسش خیلی خوب است، این خارجی است!!!» (و من هم دیگر ادامه ندادم که آن یکی هم خارجی بود!)

چند روز پیش هم در کلاس فن بیان مؤسسه مان، یکی که داشت درمورد تقلب در کلاس های درس حرف می زد، در بین صحبت هایش گفت که در ایران تقلب زیاد است و اگر هم بچه ها را از هم دور نگه دارند باز چون کارشان را بلد هستند تقلب می کنند ولی در خارج(!) چنین نیست و هر شرایطی هم باشد بچه ها تقلب نمی کنند!!! (و من مانده بودم که از کجا چنین برداشتی دارد که در مملکت خارجه چنین است؟)

بسیار هم می شنوم که پارچه ها و لباس های اعلای ایرانی را به اسم خارجی می دهند که فروشش بالا برود. خب آخر این خارج یک مملکتی است که نامش هنوز دل ها را می لرزاند، حتی دل های آن هایی که سینه چاک مملکتشان یا حکومتشان هستند.

 

خدایا ما را به زیارت این مملکت مقدسه و پیشرفته ی خارجه نائل بدار و ما را از دیدن این دیدنی های والا محروم مساز!

آمین، یا رب العامین.

 

بعداً نوشت: این عکس را برادرمان در حلقه ی میقات مهر برای پست بنده گذاشت و بسی ما را به خنده واداشت:

  • سر به هوا!

1،2،3،4،5،6،7،8،9،10،11،12،...

،72،73،74،...،100،101،102،103،...150،151،152،153،...

،200،201،202،203،...،250،251،252،...

،265،266،267،268،269،
270!

 
فقط همین...

فقط 270 شهید امروز آمده بودند...

مردانی که با بصیرت رفتند

و

با بصیرت برگشتند

تا

به همه بفهمانند

که

مسلمان واقعی

دست بسته

زیر خاک

می رود

اما

زیر بار ظلم و کفر

نمی رود...

 

هرگز!

 

پ.ن1: از آنجایی که تا حدی با عملیات کربلای 4 بواسطه ی روایتگری استاد مجاهدم آشنا بودم و دلخون از پرپر شدن گل های امامم، این175 عزیز دست بسته، دل مرا با خوشان بردند...

 

پ.ن2: استادم تعریف می کرد که دو سه تایی از آن ها که او خودش بوسیده بودشان و راهی اروندشان کرده بود برای بازگشت از خاک دشمن، سالها بعد برگشتند... با پلاک هایی که از شکم یک کوسه درآورده بودند...

شاید بیربط نوشت(!): این را حتما ببینید.

  • سر به هوا!

عبارت قصاری خواندم از اینجا که بسی از عمق کلام لذت بردم، گفتم بنویسم بلکه مفید آید:

 

 دشمن برای اسلام آمریکایی

همه کار کرده است.

 

ما برای آمریکای اسلامی

چه کار کرده ایم؟!

  • سر به هوا!

مدتیه توجهم به مسأله ی آزار دهنده ای جلب شده و اون هم قانون شکنی های دیپلمات های خارجی در ایرانه.

آیا اگر دیپلمات های ایرانی در کشورهای دیگه نقض قانون کنن باشون با خوشحالی برخورد میشه؟ یا بهانه ای میشه برای بیشتر عقب انداختن منافع ایران؟ مطمئنا طرف مقابل با بی خیالی برخورد نمی کنه. نشون هم به این نشون که اصلا دیپلمات های ایرانی تصور نقض قانون در کشور های دیگه به ذهنشون هم خطور نمی کنه!

در همه جای دنیا، دیپلمات ها نهایتا تا دیوارهای سفارت خودشون اجازه دارن مطابق قوانین و آداب خودشون رفتار کنن. اما به محض رد شدن از دیوار و وارد شدن به شهر، موظف به اجرای قوانین کشور مقابلند.

اما چرا تازگی ها وقتی دیپلمات های خارجی وارد ایران می شن، برخی قوانین ایران رو رعایت نمی کنن؟ چه کسی بشون چنین اجازه ای داده؟ وچرا مقامات ایرانی در مقابلشون محکم نمی ایستن؟

 

به نظرم این مسأله خیلی مهمه. این که طرف مقابل به خودش این اجازه رو بده که در خاک تو، قوانین تو رو رعایت نکنه در حالی که نمادیه از اجرای قانون! و در حالی که در هیچ جای دنیا چنین جرأتی نداره و اگر کسی هم وارد کشورش بشه چنین اجازه ای بهش داده نمی شه. کوتاه آمدن مسؤولین در این دوره ی ریاست جمهوری واقعا مشهوده! چرا؟ به چه حقی باید اون ها بی اهمیت باشند و این ها کوتاه بیان؟ کجای دنیا چنینه؟ مگر جایی که اون ها بخوان ظلم کنن و زور بگن و دهان کجی کنن و این ها بخوان همه اش رو یکجا بپذیرن!

 

احتمالا تا حالا باید متوجه شده باشید منظورم چیه: نقض قانون حجاب توسط دیپلمات های خارجیِ الکی مثلا خوشگلِ خانم!

 

ماریا اسخاکه در دیدار با رئیس مجلس

این در حالیه که این ها حتی در کشورهای غربی بهتر لباس می پوشند!

 

باور کنید این ها فقط یکی از بی قانونی های این چند وقت اخیره. بارها توی این یکی دو ساله من چنین چیزهایی دیدم و حرص خوردم.

بماند که در این دیدار، معروفاتِ دیپلماتیکیِ دیگه هم رعایت نشده. حتی عکسی دیدم که یک دیپلمات مرد، در حالی که کوله پشتی اش رو کج انداخته بود داشت با آقای لاریجانی که خیلی شیک ایستاده بود دست می داد! کجای دنیا چنین رفتارهایی این ها دارند؟

 

اما بحث من فعلا در مورد رعایت قوانینه که جزء مسلماته! فعلا به آداب دیپلماتیک کاری ندارم. آدابی که می شه تنها توجیه برای فرستادن نامه ی عاشقانه ی جانگذاز برای مرگ پادشاه ظالم و فاسق سعودی ها. آدابی که ما رعایت می کنیم اما سایری در مقابلِ ما نه!

 

مطمئنا مخالفین و موافقین قانون حجاب، باید در مقابل نقض قانون توسط بیگانه متحد باشند و اعتراض کنند تا اون ها بفهمند اگر ما با هم اختلافی داریم، به شما اجازه نمی دیم به هر بهانه ای وارد شکاف این اختلاف بشید.

 

مسؤولین رسیدگی کنن لطفا!

 

  • سر به هوا!

خمینی، این نفخه ی روح خدا در جسم بی جان جامعه، با جاری ساختن امامت، امتی ساخت عاشق اسلام ولایی که تن دشمن را بلرزاند، و بینی شیطان را، کوچک و بزرگ، به خاک بمالد...

خمینی، برگزیده ی خدا شد، تا به کمک امامش بشتابد و در اوج ظلمت، راهی باز کند برای رسیدن به نور...

خمینی چون عاشق بود، به جان کوه ها افتاد تا راه وصال امامش را هموار کند...

ما هم اگر ادعا داریم که عاشق خمینی هستیم، باید تا آخرین نفس تلاش کنیم که سنگ ها را از راه اماممان برداریم...

 

پ.ن1: خودمانیم، انصاف است این عکس ها را ببینیم و دلمان هوری نریزد و قربان صدقه نرویم؟!

 

امام خامنه ای        امام خمینی   

 

پ.ن2: مصر،مرکز مهم علمی و فرهنگی اسلام، اگر خمینی داشت، یا لا اقل اگر به دهان مبارک جانشین خمینی وارِ خمینی چشم می دوخت، اینطور شقه شقه و شکست خورده نمی شد...

  • سر به هوا!